مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٤١
قاعده را در عرصه جهانى و در ميان ملل نيز سارى و جارى كرد.
اكنون همان گونه كه مردمگرايى بر اغلب حكومتهاى بشرى حاكم شده و قانون بر مردمگرايى حكومت يافته است، در گام بعد براى دست يافتن به حكومتى كامل و كمنقص مىبايست در انتظار حاكميت اخلاق بر قوانين بشرى بود. (ارگانى، ٢١/ ٣/ ١٣٨٢)
تلقى مردمسالارانه به انسان نگاهى فرامرزى، فراقومى و فرانژادى است. دولتها ساختارهايى اعتبارى و مصنوعىاند كه توسط مردم بنيانگذارى مىشوند. حتى مفهوم ميهنپرستى در اين نگاه يك گام بلند به جلو مىگذارد و از سطح يك ناسيوناليسم زمين خوار، به ايدئولوژى انسان دوستانهاى تبديل مىشود كه در آن مرزهاى كشورها را سد راه عواطف و نوع دوستى نيستند و بنابراين به عنوان نمونه، كودكان همه دنيا، فرزندان ما خواهند بود.
فصل سوم: نقطه عطف در مردمسالارى دينى
در مباحث مربوط به مردمسالارى دين در ابتدا بايد به اين نكته ساده ولى مهم اشاره كرد كه گاهى مردمسالارى دينى هم از سوى موافقان و هم مخالفان آن، در حوزه مسائل نظرى، با آنچه در عينيت خارجى روى مىدهد بسيار متفاوت است و مدعيات در حوزه نظر با رفتار عملى قاتلان آن هماهنگ نيست. در واقعيت خارجى و از منظرى جامعهشناختى، آنچه از حكومت دينى ارائه مىشود مباين مؤلفههاى نظرىاى است كه اعلام مىگردد. در بسيارى از موارد و در مقام استدلال نيز اين دو با هم خلط مىشود.
همچنين از ميان سه حوزه مطالعاتى توصيفى، هنجارى و تجويزى، با كمال تعجب حوزه دوم فعالتر از دو حوزه ديگر است. و اين به معناى وجود آسيبهاى جدى جامعهشناختى در اين عرصه است. آسيب نخست، برخورد خطايى و تبليغاتى با حوزه مطالعات هنجارى است. آسيب ديگر آنكه حوزه توصيف كم و بيش در كمون اسرار بوده و آسيب سوم، تأثير شد و لاجرم پر عارضه حوزه تجويز از دو حوزه ديگر است.