مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٢٨
عصر ما فوقالعاده محترم و برجسته شده است و صرف نظر از سوء استفادههاى سياسىاى كه در سطح جهان از آن مىشود، خود از لحاظ نظرى و اخلاقى موضوعى درخور همه گونه تأمل و تدبر است.
در جهان امروز، حقوق بشر دست كم دو مرحله را پشت سر گذاشته است. در ابتدا هنگامى كه از حقوق سخن مىرفت. حق به معناى رخصت و اختيار بود، اما اينك معنا و مفاد متفاوتى يافته و تبديل به طلب شده است. (براى تفصيل اين بحث و بررسى پيامدهاى آن ر. ك. به: سروش، ١٣٧٦، صص ٤٣٣- ٤١٧)
جهان جديد بهطور طبيعى در سيرتكاملىخويش، جهانى حقمدار است. آدمى هر چه خود را بيشتر و بهتر مىشناسد و به حقوق طبيعى خويش آگاهى بيشترى مىيابد، تلقّىاش نسبت به جهانى كه در آن زندگى مىكند، كاملتر و روشنتر مىشود.
آدمى با دانشها، پرسشها و انتظارات نوين، امور كهن را بهشكلتازهاى مىفهمد و همين فهم تازه است كه اساس بازسازى است. اين تازهها از بيرون از دين سر مىرسند و هر يك جزء تازه و مغفولى را كشف مىكنند و پس از كشف بسيارى از اجزاى تازه، هندسه معرفت با اجزاى نوين بنا مىشود كه ساختار و تصوير نوينى از حقوق و حتى شريعت را پى مىريزد. از اين رو پيش شرط ضرورى تحقق مردمسالارى دينى، پذيرفتن حق تعيين سرنوشت براى انسان، از آن جهت كه انسان است، مىباشد.
٢- تحول در مبانى انسانشناختى و كلامى
«مردمسالارى» داراى مؤلفههاى مشترك و پايهاى است كه در تمامى فضاهاى متكثر از معنا و مفهوم مشابهى برخوردار است و افزودن پيشوند يا پسوندى همچون دينى نمىتواند ناقص دو عنصر مفهومى مقدماتى باشد. اين اصل مبتنى بر اصلى ديگر است و آن اينكه گفتگو در باب مردمسالارى دينى به حوزه كلام تعلق داشته و على الاصول برون دينى بوده و در فضاى «پيشفرضها» شكل مىگيرد و محقق مىشود.
پيشفرضهاى پذيرفته شده پيش از ورود به بخشهاى فرعى دين، تلقى و انتظارات ما را از دين شكل مىدهد. پيشفرضهايى راجع به انسان، جامعه، قدرت و دين.