ترجمه تحرير الوسيلة (نشر آثار)
(١)
جلد 2
٥ ص
(٢)
تتمه بحث معاملات
٥ ص
(٣)
كتاب رهن
٥ ص
(٤)
كتاب حجر
١٥ ص
(٥)
در بيان صغر و احكام آن
١٥ ص
(٦)
در بيان سفاهت و احكام آن
١٨ ص
(٧)
در بيان افلاس و احكام آن
٢١ ص
(٨)
در احكام مرض (بيمارى)
٢٦ ص
(٩)
كتاب ضمان
٢٩ ص
(١٠)
كتاب حواله و كفالت
٣٥ ص
(١١)
كفالت
٣٨ ص
(١٢)
كتاب وكالت
٤٣ ص
(١٣)
كتاب اقرار
٥٥ ص
(١٤)
كتاب هبه
٦٣ ص
(١٥)
كتاب وقف و نظائر آن
٦٩ ص
(١٦)
خاتمه
٩٥ ص
(١٧)
حبس و نظاير آن
٩٥ ص
(١٨)
صدقه
٩٨ ص
(١٩)
كتاب وصيت
١٠١ ص
(٢٠)
كتاب يمين و نذر و اقسام آنها
١١٩ ص
(٢١)
يمين
١١٩ ص
(٢٢)
نذر
١٢٤ ص
(٢٣)
عهد
١٣٢ ص
(٢٤)
كتاب كفّارات
١٣٣ ص
(٢٥)
اقسام كفارات
١٣٣ ص
(٢٦)
احكام كفّارات
١٣٤ ص
(٢٧)
كتاب صيد و ذباحه
١٤٣ ص
(٢٨)
شكار
١٤٣ ص
(٢٩)
ذباحه
١٥٥ ص
(٣٠)
كتاب خوردنىها و آشاميدنىها
١٦٥ ص
(٣١)
حيوان
١٦٥ ص
(٣٢)
غير حيوان
١٧٣ ص
(٣٣)
كتاب غصب
١٨٣ ص
(٣٤)
كتاب احياى موات و مشتركات
٢٠٩ ص
(٣٥)
احياى موات
٢٠٩ ص
(٣٦)
تكمله
٢٢٢ ص
(٣٧)
مشتركات
٢٢٤ ص
(٣٨)
كتاب لقطه
٢٣٧ ص
(٣٩)
لقطه حيوان
٢٣٧ ص
(٤٠)
لقطه غير حيوان
٢٤٠ ص
(٤١)
خاتمه
٢٥١ ص
(٤٢)
كتاب نكاح
٢٥٣ ص
(٤٣)
عقد ازدواج و احكام آن
٢٦٣ ص
(٤٤)
اولياى عقد
٢٧٢ ص
(٤٥)
اسباب تحريم
٢٨١ ص
(٤٦)
نسب
٢٨١ ص
(٤٧)
رضاع
٢٨٤ ص
(٤٨)
قرابت زناشويى و آنچه كه به آن ملحق است
٢٩٥ ص
(٤٩)
ازدواج در عدّه و تكميل عدد
٣٠١ ص
(٥٠)
كفر
٣٠٤ ص
(٥١)
ازدواج انقطاعى
٣٠٨ ص
(٥٢)
عيبهاى موجب خيار فسخ و تدليس
٣١١ ص
(٥٣)
مهر
٣١٧ ص
(٥٤)
خاتمه در شرطهاى مذكور در عقد ازدواج
٣٢٢ ص
(٥٥)
قسم و نشوز و شقاق
٣٢٣ ص
(٥٦)
نشوز
٣٢٥ ص
(٥٧)
احكام اولاد و ولادت
٣٢٨ ص
(٥٨)
احكام ولادت و ملحقات آن
٣٣٠ ص
(٥٩)
نفقهها
٣٣٤ ص
(٦٠)
نفقه اقارب (نزديكان)
٣٤١ ص
(٦١)
كتاب طلاق
٣٤٧ ص
(٦٢)
شرايط طلاق
٣٤٧ ص
(٦٣)
صيغه طلاق
٣٥١ ص
(٦٤)
اقسام طلاق
٣٥٤ ص
(٦٥)
عدّهها
٣٥٧ ص
(٦٦)
عدّه فراق، طلاق باشد يا غير آن
٣٥٧ ص
(٦٧)
عدّه وفات
٣٦٠ ص
(٦٨)
عدّه وطى شبهه
٣٦٧ ص
(٦٩)
رجوع
٣٧٠ ص
(٧٠)
كتاب خلع و مبارات
٣٧٣ ص
(٧١)
كتاب ظهار
٣٧٩ ص
(٧٢)
كتاب ايلاء
٣٨٣ ص
(٧٣)
كتاب لعان
٣٨٥ ص
(٧٤)
كتاب مواريث (ارث)
٣٨٩ ص
(٧٥)
اما مقدمات آن چند امر است
٣٨٩ ص
(٧٦)
اول در موجبات ارث
٣٨٩ ص
(٧٧)
دوم در موانع ارث
٣٨٩ ص
(٧٨)
پس آنچه كه اصل ارث را منع مىكند چند امر است
٣٨٩ ص
(٧٩)
اول كفر به اقسامش
٣٨٩ ص
(٨٠)
دوم قتل
٣٩٣ ص
(٨١)
سوم از موانع ارث رق (بنده و كنيز) بودن
٣٩٥ ص
(٨٢)
چهارم متولد شدن از زنا
٣٩٥ ص
(٨٣)
پنجم لعان
٣٩٦ ص
(٨٤)
امورى در اينجا، از موانع ارث شمرده شده كه در آن تسامح است
٣٩٧ ص
(٨٥)
اول حمل،
٣٩٧ ص
(٨٦)
دوم طبقهاى جلوتر وجود داشته باشد،
٣٩٨ ص
(٨٧)
سوم درجه جلوترى در طبقات ارث، وجود داشته باشد،
٣٩٨ ص
(٨٨)
و اما حجب نقصان؛
٣٩٨ ص
(٨٩)
اول قتل خطايى و شبه عمد است؛
٣٩٨ ص
(٩٠)
دوم بزرگترين فرزندان ذكور است؛
٣٩٨ ص
(٩١)
سوم فرزند است مطلقا؛
٣٩٨ ص
(٩٢)
چهارم وارث است مطلقا
٣٩٩ ص
(٩٣)
پنجم ناقص بودن تركه از سهمهاى مفروض است؛
٣٩٩ ص
(٩٤)
ششم خواهر پدر و مادرى يا پدرى است؛
٣٩٩ ص
(٩٥)
هفتم فرزند است؛
٣٩٩ ص
(٩٦)
هشتم برادرها و خواهرها- نه اولاد آنها مىباشند؛
٣٩٩ ص
(٩٧)
امر سوم در سهام است
٤٠٠ ص
(٩٨)
توضيحى پيرامون بطلان تعصيب و عول
٤٠٣ ص
(٩٩)
مقصد اول در ارث انساب است
٤٠٥ ص
(١٠٠)
اولى پدر و مادر- بدون واسطه- و اولاد اگر چه پايين بروند؛ الاقرب فالاقرب
٤٠٥ ص
(١٠١)
و در اينجا چند امر است
٤٠٧ ص
(١٠٢)
اول اولاد اولاد،
٤٠٧ ص
(١٠٣)
دوم هر يك از آنان سهم كسى را كه به وسيله او با ميت قرابت دارد ارث مىبرد؛
٤٠٧ ص
(١٠٤)
سوم اگر اولاد پسر و اولاد دختر با هم باشند، دو ثلث آن مال اولاد پسر است
٤٠٧ ص
(١٠٥)
چهارم اولاد دختر مانند اولاد پسر هستند،
٤٠٧ ص
(١٠٦)
پنجم از تركه، لباس بدن و انگشتر و شمشير و مصحف ميت به عنوان حبوه به پسر بزرگتر داده مىشود
٤٠٧ ص
(١٠٧)
ششم جد و جدّه پدرى يا مادرى با بودن يكى از پدر و مادر ارث نمىبرند،
٤٠٩ ص
(١٠٨)
طبقه دوم اخوه (برادر و خواهر) و اولاد آنها
٤٠٩ ص
(١٠٩)
در اينجا چند امر است
٤١٤ ص
(١١٠)
اول اولاد اخوه در حكم اولاد اولاد مىباشند
٤١٤ ص
(١١١)
دوم اولاد اخوه،
٤١٤ ص
(١١٢)
سوم كلام در اولادى كه با وسايط متعدد است،
٤١٥ ص
(١١٣)
چهارم اولاد اخوه پدرى تنها،
٤١٥ ص
(١١٤)
پنجم جدوده با واسطه، با وجود يكى از جدوده بدون واسطه ارث نمىبرد
٤١٥ ص
(١١٥)
ششم جدّ اعلى- به هر چند واسطه
٤١٥ ص
(١١٦)
هفتم اگر اجداد هشتگانه با هم باشند
٤١٥ ص
(١١٧)
طبقه سوم اعمام (عمو و عمه) و اخوال (دايى و خاله) است
٤١٥ ص
(١١٨)
در اينجا چند امر است
٤٢٠ ص
(١١٩)
اول هيچ يك از اولاد عمومه و خئوله با وجود يك نفر از عمومه يا خئوله ارث نمىبرد،
٤٢٠ ص
(١٢٠)
دوم اولاد عمومه و خئوله در صورتى كه خود آنها و كسانى كه در درجه آنها قرار دارند نباشند، جاى آنها مىباشند
٤٢١ ص
(١٢١)
سوم منسوبين مادر ميت در اين طبقه،
٤٢١ ص
(١٢٢)
چهارم با بودن اولاد عمومه ابوينى، اولاد عمومه پدرى تنها ارث نمىبرند
٤٢١ ص
(١٢٣)
پنجم تحقيقاً گذشت كه اولاد عمومه و خئوله جاى آنها مىنشينند
٤٢١ ص
(١٢٤)
ششم ارحام و خويشانى كه از حواشى نسب ميت مىباشند به ترتيب ارث مىبرند،
٤٢١ ص
(١٢٥)
هفتم اگر براى وارثى، دو موجب ارث يا بيشتر باشد به واسطه تمام آنها ارث مىبرد،
٤٢٢ ص
(١٢٦)
مقصد دوم در ميراث به سبب زوجيت است
٤٢٢ ص
(١٢٧)
و اما الحاقيهها در چند فصل است
٤٢٥ ص
(١٢٨)
فصل اول در ميراث خنثى است
٤٢٥ ص
(١٢٩)
فصل دوم در ميراث افرادى كه غرق شده و افرادى كه در زير آوار قرار گرفتهاند
٤٢٧ ص
(١٣٠)
فصل سوم در ميراث مجوس و غير آنان از كفّار است
٤٢٨ ص
(١٣١)
كتاب قضا
٤٣١ ص
(١٣٢)
صفات قاضى و آنچه كه مناسب آن است
٤٣٤ ص
(١٣٣)
وظايف قاضى
٤٣٦ ص
(١٣٤)
اول بر قاضى واجب است كه بين طرفهاى مخاصمه مساوات را رعايت نمايد
٤٣٦ ص
(١٣٥)
دوم براى قاضى جايز نيست كه به يكى از دو طرف مخاصمه چيزى را تلقين نمايد كه به وسيله آن بر خصمش كمك بگيرد،
٤٣٦ ص
(١٣٦)
سوم اگر طرفهاى خصومت به ترتيب وارد شوند حاكم بايد در شنيدن دعوى به اولى ابتدا كند
٤٣٦ ص
(١٣٧)
چهارم اگر مدعى عليه، با ادعايى، دعواى مدعى را قطع نمايد، قاضى نبايد آن را گوش نمايد تا اينكه از دعواى طرفش جواب دهد و حكم آن تمام شود،
٤٣٧ ص
(١٣٨)
پنجم اگر يكى از دو طرف خصومت سبقت به دعوى نمايد او اولى است
٤٣٧ ص
(١٣٩)
در شرايط شنيدن دعوى
٤٣٧ ص
(١٤٠)
جواب مدّعى عليه
٤٤٢ ص
(١٤١)
جواب آن به اقرار
٤٤٢ ص
(١٤٢)
جواب آن به انكار
٤٤٥ ص
(١٤٣)
چند فرع
٤٥١ ص
(١٤٤)
اول اگر مدعى بر ميت، وارث صاحب حق باشد، ظاهر آن است كه ثبوت حق به ضميمه نمودن قسم به بيّنه محتاج است
٤٥١ ص
(١٤٥)
دوم اگر بيّنه به اقرار ميت قبل از مردنش- به مدتى كه به طور عادى استيفاى آن در آن مدت ممكن نباشد- شهادت بدهد آيا ضميمه نمودن قسم واجب است يا نه؟
٤٥١ ص
(١٤٦)
سوم- اگر ورثه ميت متعدد باشند
٤٥٢ ص
(١٤٧)
چهارم- قسم استظهارى بايد نزد حاكم باشد؛
٤٥٢ ص
(١٤٨)
پنجم- قسم استظهارى قابل اسقاط نيست؛
٤٥٢ ص
(١٤٩)
شاهد و قسم
٤٥٢ ص
(١٥٠)
سكوت
٤٥٣ ص
(١٥١)
احكام قسم
٤٥٥ ص
(١٥٢)
احكام يد
٤٥٨ ص
(١٥٣)
پايانى كه دو فصل دارد
٤٦٢ ص
(١٥٤)
فصل اول در كتابت قاضى به قاضى
٤٦٢ ص
(١٥٥)
فصل دوم در تقاص است
٤٦٥ ص
(١٥٦)
كتاب شهادات
٤٧١ ص
(١٥٧)
صفات شهود
٤٧١ ص
(١٥٨)
اول بلوغ؛
٤٧١ ص
(١٥٩)
دوم عقل؛
٤٧١ ص
(١٦٠)
سوم ايمان؛
٤٧١ ص
(١٦١)
چهارم عدالت؛
٤٧٢ ص
(١٦٢)
پنجم پاكى ولادت؛
٤٧٣ ص
(١٦٣)
ششم بر كنار بودن از تهمت؛
٤٧٣ ص
(١٦٤)
آنچه كه به آن، شاهد، شاهد مىشود
٤٧٥ ص
(١٦٥)
اقسام حقوق
٤٧٧ ص
(١٦٦)
چند فرع
٤٧٨ ص
(١٦٧)
شهادت بر شهادت
٤٧٩ ص
(١٦٨)
ملحقات
٤٨٠ ص
(١٦٩)
كتاب حدود
٤٨٥ ص
(١٧٠)
اين كتاب چند فصل دارد
٤٨٥ ص
(١٧١)
فصل اول در حدّ زنا
٤٨٥ ص
(١٧٢)
موجب زنا
٤٨٥ ص
(١٧٣)
آنچه كه زنا به وسيله آن ثابت مىشود
٤٨٩ ص
(١٧٤)
حدّ
٤٩٣ ص
(١٧٥)
مقام اول در اقسام حدّ است
٤٩٣ ص
(١٧٦)
مقام دوم در كيفيت واقع ساختن حدّ است
٤٩٦ ص
(١٧٧)
ملحقات حدّ زنا
٤٩٨ ص
(١٧٨)
فصل دوم در لواط و سحق و قوادى
٤٩٩ ص
(١٧٩)
فصل سوم در حدّ قذف
٥٠٢ ص
(١٨٠)
موجب حدّ قذف
٥٠٢ ص
(١٨١)
قاذف و مقذوف
٥٠٤ ص
(١٨٢)
احكام حدّ قذف
٥٠٦ ص
(١٨٣)
چند فرع
٥٠٧ ص
(١٨٤)
اول كسى كه به پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم- و العياذ باللَّه- ناسزا بگويد،
٥٠٧ ص
(١٨٥)
دوم كسى كه ادعاى نبوت نمايد قتل او واجب است و خون او براى كسى كه ادعاى نبوت را از او شنيده، مباح است،
٥٠٨ ص
(١٨٦)
سوم كسى كه عمل به سحر نمايد اگر مسلمان باشد كشته مىشود؛ و اگر كافر باشد، تأديب مىشود
٥٠٨ ص
(١٨٧)
چهارم هر آنچه كه از حقوق اللَّه تعالى تعزير در آن است، با اقرار ثابت مىشود
٥٠٨ ص
(١٨٨)
پنجم هر كسى كه ترك واجب نمايد يا مرتكب حرام شود، پس امام عليه السلام و نايب او حق دارد او را تعزير نمايد
٥٠٨ ص
(١٨٩)
ششم گفته شده كه مكروه است در تأديب بچه به بيشتر از ده تازيانه، زده شود،
٥٠٨ ص
(١٩٠)
فصل چهارم در حدّ مسكر
٥٠٩ ص
(١٩١)
موجب و كيفيت آن
٥٠٩ ص
(١٩٢)
احكام مسكر و بعضى از ملحقات آن
٥١١ ص
(١٩٣)
فصل پنجم در حدّ سرقت (دزدى)
٥١٣ ص
(١٩٤)
سارق
٥١٣ ص
(١٩٥)
آنچه كه دزديده شده است
٥١٦ ص
(١٩٦)
آنچه كه اين حدّ با آن ثابت مىشود
٥٢٠ ص
(١٩٧)
حدّ سرقت
٥٢٠ ص
(١٩٨)
ملحقات حدّ سرقت
٥٢٢ ص
(١٩٩)
فصل ششم در حدّ محارب
٥٢٤ ص
(٢٠٠)
خاتمه در بقيه مجازاتها
٥٢٧ ص
(٢٠١)
ارتداد
٥٢٧ ص
(٢٠٢)
وطى بهيمه و ميت
٥٢٨ ص
(٢٠٣)
احكام اهل ذمّه
٥٣٠ ص
(٢٠٤)
در كسى كه از او جزيه گرفته مىشود
٥٣٠ ص
(٢٠٥)
مقدار جزيه
٥٣٢ ص
(٢٠٦)
شرايط ذمّه
٥٣٤ ص
(٢٠٧)
احكام ساختمانها
٥٣٧ ص
(٢٠٨)
چند فرع الحاقى
٥٣٩ ص
(٢٠٩)
اول هر ذمّى كه از دينش به دينى منتقل شود كه اهل آن بر آن برقرار نمىمانند (پذيرفته نمىشوند)، بقاى بر آن و برقرار ماندن بر آن از او قبول نمىشود،
٥٣٩ ص
(٢١٠)
دوم اگر اهل ذمّه مرتكب چيزى شوند كه در شرعشان جايز است و در شرع اسلام جايز نمىباشد،
٥٣٩ ص
(٢١١)
سوم اگر ذمّى به ساختن كنيسه يا بيعه يا آتشكده به عنوان معبد براى آنها و محل عبادتهاى باطل، وصيت نمايد و اين امر به ما برگردد انفاذ آن براى ما جايز نيست
٥٤٠ ص
(٢١٢)
چهارم كفّار- ذمّى باشند يا نه- حق ندارند در بلاد مسلمين، مذاهب فاسدشان را تبليغ نمايند
٥٤٠ ص
(٢١٣)
كتاب قصاص
٥٤١ ص
(٢١٤)
قسم اول در قصاص نفس
٥٤١ ص
(٢١٥)
موجب قصاص
٥٤١ ص
(٢١٦)
شرايطى كه در قصاص اعتبار دارد
٥٥٢ ص
(٢١٧)
اول تساوى در حرّ بودن و رقّ بودن است؛
٥٥٢ ص
(٢١٨)
شرط دوم تساوى در دين است؛
٥٥٣ ص
(٢١٩)
شرط سوم انتفاى پدر بودن است؛
٥٥٥ ص
(٢٢٠)
شرط چهارم و پنجم عقل و بلوغ است؛
٥٥٦ ص
(٢٢١)
آنچه كه قود به آن ثابت مىشود
٥٥٧ ص
(٢٢٢)
اول اقرار به قتل است
٥٥٧ ص
(٢٢٣)
دوم بيّنه است
٥٥٨ ص
(٢٢٤)
سوم قسامه است
٥٦٠ ص
(٢٢٥)
مقصد اول لوث
٥٦٠ ص
(٢٢٦)
مقصد دوم مقدار قسامه
٥٦٢ ص
(٢٢٧)
مقصد سوم احكام قسامه
٥٦٤ ص
(٢٢٨)
كيفيت استيفا
٥٦٧ ص
(٢٢٩)
قسم دوم در قصاص كمتر از نفس
٥٧٤ ص
(٢٣٠)
چند فرع
٥٨٤ ص
(٢٣١)
اول اگر كسى كه دستش يك انگشت يا بيشتر كم دارد، دست كامل سالمى را قطع نمايد مجنى عليه حق قصاص دارد؛
٥٨٤ ص
(٢٣٢)
دوم اگر انگشت مردى را قطع كند پس به كف دست او سرايت نمايد به طورى كه كف او قطع شود سپس بهبودى پيدا كند،
٥٨٥ ص
(٢٣٣)
سوم در قصاص، تساوى در اصلى و زايد بودن شرط است،
٥٨٥ ص
(٢٣٤)
چهارم اگر كف دست كسى را قطع نمايد
٥٨٥ ص
(٢٣٥)
پنجم اگر از كسى، بندهاى علياى انگشتان را و از ديگرى، بندهاى وسطى را قطع كند،
٥٨٦ ص
(٢٣٦)
ششم اگر مثلًا راست را قطع كند
٥٨٦ ص
(٢٣٧)
هفتم اگر انگشت مردى را مثلًا از دست راستش قطع نمايد سپس دست راست شخص ديگرى را قطع كند،
٥٨٧ ص
(٢٣٨)
هشتم اگر انگشت مردى را قطع كند پس قبل از بهبودى او را از قطع، عفو نمايد
٥٨٧ ص
(٢٣٩)
نهم اگر وارث واحد يا ورثه متعدد، از قصاص عفو نمايند، بدون عوض،
٥٨٧ ص
(٢٤٠)
دهم اگر بگويد «عفو مىكنم به شرط ديه» و جانى به آن راضى شود،
٥٨٨ ص
(٢٤١)
كتاب ديات
٥٨٩ ص
(٢٤٢)
اقسام قتل
٥٨٩ ص
(٢٤٣)
مقدار ديات
٥٩٠ ص
(٢٤٤)
گفتارى در موجبات ضمان
٥٩٦ ص
(٢٤٥)
بحث اول در مباشر
٥٩٦ ص
(٢٤٦)
بحث دوم در اسباب
٦٠١ ص
(٢٤٧)
مبحث سوم در تزاحم موجبات
٦٠٦ ص
(٢٤٨)
گفتارى در جنايت بر اطراف
٦٠٧ ص
(٢٤٩)
مقصد اول در ديات اعضا
٦٠٧ ص
(٢٥٠)
و اما تقدير در مواردى است
٦٠٧ ص
(٢٥١)
اول مو
٦٠٧ ص
(٢٥٢)
دوم دو چشم
٦٠٩ ص
(٢٥٣)
سوم بينى
٦١٠ ص
(٢٥٤)
چهارم گوش
٦١١ ص
(٢٥٥)
پنجم دو لب
٦١١ ص
(٢٥٦)
ششم زبان
٦١٢ ص
(٢٥٧)
هفتم دندانها
٦١٤ ص
(٢٥٨)
هشتم گردن
٦١٥ ص
(٢٥٩)
نهم دو استخوان پايين صورت
٦١٥ ص
(٢٦٠)
دهم دو دست
٦١٦ ص
(٢٦١)
يازدهم انگشتها
٦١٧ ص
(٢٦٢)
دوازدهم پشت
٦١٧ ص
(٢٦٣)
سيزدهم نخاع
٦١٨ ص
(٢٦٤)
چهاردهم پستانها
٦١٨ ص
(٢٦٥)
پانزدهم ذكر
٦١٩ ص
(٢٦٦)
شانزدهم دو خصيه
٦٢٠ ص
(٢٦٧)
هفدهم فرج
٦٢١ ص
(٢٦٨)
هجدهم دو اليه
٦٢٢ ص
(٢٦٩)
نوزدهم دو پا
٦٢٢ ص
(٢٧٠)
بيستم دندهها
٦٢٢ ص
(٢٧١)
بيست و يكم ترقوه
٦٢٣ ص
(٢٧٢)
خاتمه و در آن چند فرع است
٦٢٣ ص
(٢٧٣)
اول- اگر «بعصوص» شخصى را بشكند
٦٢٣ ص
(٢٧٤)
دوم- اگر «عجان» او را بزند
٦٢٤ ص
(٢٧٥)
سوم- در شكستن هر استخوانى از عضوى كه ديه مقدّر دارد، يك پنجم ديه آن عضو مىباشد؛
٦٢٤ ص
(٢٧٦)
چهارم- كسى كه شكم انسانى را بمالد تا از او حدث سر بزند،
٦٢٤ ص
(٢٧٧)
پنجم- كسى كه باكرهاى را به وسيله انگشت افضا نمايد
٦٢٤ ص
(٢٧٨)
مقصد دوم در جنايت بر منافع
٦٢٤ ص
(٢٧٩)
اول- عقل؛
٦٢٤ ص
(٢٨٠)
دوم- شنوايى؛
٦٢٥ ص
(٢٨١)
سوم- بينايى؛
٦٢٧ ص
(٢٨٢)
چهارم- بويايى؛
٦٢٨ ص
(٢٨٣)
پنجم- چشايى؛
٦٢٩ ص
(٢٨٤)
ششم- بعضى گفتهاند، اگر جنايتى بر او وارد شود، پس انزال بر او متعذر شود،
٦٣٠ ص
(٢٨٥)
هفتم- بنابر اقوى در سلس بول اگر دائمى باشد ديه كامل است،
٦٣٠ ص
(٢٨٦)
هشتم- در زايل شدن صدا به طور كامل، ديه كامل است
٦٣٠ ص
(٢٨٧)
مقصد سوم در جراحت سر و ساير جراحتها
٦٣١ ص
(٢٨٨)
و شجاج اقسامى دارد
٦٣١ ص
(٢٨٩)
اول- «حارصه» با حرفهاى بىنقطه؛
٦٣١ ص
(٢٩٠)
دوم- «داميه»
٦٣١ ص
(٢٩١)
سوم- «متلاحمه»
٦٣١ ص
(٢٩٢)
چهارم- «سمحاق»
٦٣٢ ص
(٢٩٣)
پنجم- «موضحه»
٦٣٢ ص
(٢٩٤)
ششم- «هاشمه»
٦٣٢ ص
(٢٩٥)
هفتم- «منقّله»
٦٣٢ ص
(٢٩٦)
هشتم- «مأمومه»
٦٣٢ ص
(٢٩٧)
در اينجا چند مسأله است
٦٣٢ ص
(٢٩٨)
گفتارى در ملحقات
٦٣٥ ص
(٢٩٩)
اول در جنين
٦٣٥ ص
(٣٠٠)
دوم (از ملحقات) در عاقله
٦٣٧ ص
(٣٠١)
سوم (از ملحقات) در جنايت بر حيوان
٦٤٠ ص
(٣٠٢)
و اين به اعتبار مجنىّ عليه، سه قسم مىباشد
٦٤٠ ص
(٣٠٣)
اول آنچه كه عادتاً خورده مىشود
٦٤٠ ص
(٣٠٤)
دوم آنچه كه گوشتش خورده نمىشود ليكن تذكيه بر او واقع مىشود
٦٤١ ص
(٣٠٥)
سوم آنچه كه تذكيه بر آن واقع نمىشود؛
٦٤١ ص
(٣٠٦)
چند فرع
٦٤٢ ص
(٣٠٧)
اول- اگر بر ذمّى شراب يا وسيلهاى از لهو و مانند آن را از آنچه كه ذمّى در مذهبش مالك آن مىشود تلف نمايد،
٦٤٢ ص
(٣٠٨)
دوم اگر گلّه بر زراعت شبانه جنايت كند،
٦٤٣ ص
(٣٠٩)
سوم ديه سگها- به مقدارى كه دانستى- ديه مقدر شرعى است،
٦٤٣ ص
(٣١٠)
چهارم (از ملحقات) در كفّاره قتل است
٦٤٣ ص
(٣١١)
بحثى پيرامون مسائل مستحدثه
٦٤٥ ص
(٣١٢)
از جمله آنها بيمه مىباشد
٦٤٥ ص
(٣١٣)
و از جمله آنها سفته است
٦٤٨ ص
(٣١٤)
و از جمله آنها سرقفلى است
٦٥١ ص
(٣١٥)
و از جمله آنها كارهاى بانكها است
٦٥٢ ص
(٣١٦)
و از جمله آنها بليطهاى بختآزمايى است
٦٥٦ ص
(٣١٧)
و از جمله آنها تلقيح و توليد مصنوعى است
٦٥٨ ص
(٣١٨)
و از جمله آنها تشريح و ترقيع است
٦٦٠ ص
(٣١٩)
چند فرع
٦٦٢ ص
(٣٢٠)
اول- اقوى آن است كه انتفاع به خون در غير خوردن و جواز بيع آن براى غير خوردن، جايز است
٦٦٢ ص
(٣٢١)
دوم اقوى آن است كه ذبيحهاى كه با ماشينهاى جديد ذبح مىشود اگر چه تمام شرايط ذبح در آن جمع باشد حرام است،
٦٦٢ ص
(٣٢٢)
سوم- آنچه كه نزد بعضى، به «حق طبع» ناميده مىشود، حق شرعى نيست؛
٦٦٢ ص
(٣٢٣)
چهارم- آنچه كه متعارف شده از ثبت صنعت براى مخترع آن و منع ديگرى از تقليد و تكثير آن، شرعاً اثرى ندارد
٦٦٢ ص
(٣٢٤)
پنجم- آنچه كه متعارف است از انحصار تجارت در چيزى يا چيزهايى به مؤسسهاى يا تجّارى و مانند اينها شرعاً اثرى ندارد
٦٦٢ ص
(٣٢٥)
ششم- تثبيت قيمت جنسها و منع مالكين آنها از فروش به زياده، جايز نيست
٦٦٢ ص
(٣٢٦)
هفتم- امام عليه السلام و والى مسلمين حق دارد در امور تجارت به آنچه كه در نظام و صلاح جامعه دخالت دارد، عمل نمايد
٦٦٣ ص
(٣٢٧)
و از جمله آنها تغيير جنسيت است
٦٦٣ ص
(٣٢٨)
و از جمله آنها راديو و تلويزيون و مانند آنها است
٦٦٥ ص
(٣٢٩)
و از جمله آنها مسائل نماز و روزه و غير آنها است
٦٦٧ ص
(٣٣٠)
خاتمه
٦٧٥ ص
 
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص
٦٦٣ ص
٦٦٤ ص
٦٦٥ ص
٦٦٦ ص
٦٦٧ ص
٦٦٨ ص
٦٦٩ ص
٦٧٠ ص
٦٧١ ص
٦٧٢ ص
٦٧٣ ص
٦٧٤ ص
٦٧٥ ص
٦٧٦ ص
٦٧٧ ص
٦٧٨ ص

ترجمه تحرير الوسيلة (نشر آثار) - خمینی، سید روح الله - الصفحة ٣٦١ - عدّه وفات

مسأله ٢- منظور از ماه‌ها، ماه‌هاى قمرى مى‌باشد؛ پس اگر در وقت رؤيت هلال بميرد، زن بايد چهار ماه عده بگيرد و ده روز از ماه پنجم به چهار ماه ضميمه نمايد. و اگر در اثناى ماه بميرد اظهر آن است كه سه ماه هلالى در وسط قرار دهد و اولى را به اندازه‌اى كه از آن گذشته، از ماه پنجم كامل كند تا با تلفيق، چهار ماه و ده روز شود.

مسأله ٣- اگر زن را طلاق دهد سپس قبل از انقضاى عده بميرد، پس اگر طلاق رجعى باشد، عده طلاق باطل مى‌شود و بايد از وقت فوت او عده وفات بگيرد مگر در مسترابه به حمل، پس در او محل تأمل است؛ و احوط (وجوبى) براى او دورترين مدت‌ها است از عده وفات و وظيفه مسترابه، پس اگر شوهر مثلًا يك ماه بعد از طلاق بميرد، بايد عده وفات نگهدارد و عده مسترابه را تمام كند تا آن‌كه شك برطرف شود و تكليفش ظاهر شود. و اگر بعد از هفت ماه بميرد به دورترين آن‌ها از روشن شدن حال و عدّه وفات، عدّه مى‌گيرد. و اگر زن حامله باشد به دورترين مدت‌ها از عده وفات و از وضع حمل- مانند غير مطلقه- عدّه مى‌گيرد. و اگر طلاق بائن باشد به اتمام عدّه طلاق اكتفا مى‌كند و به سبب وفات، عده‌اى بر او نيست.

مسأله ٤- در وفات شوهر، مادامى‌كه زن در عدّه است «حداد» بر او واجب است و منظور از حداد، ترك زينت در بدن به مثل كشيدن سرمه و زدن عطر و خضاب و سرخ كردن صورت و كشيدن خط و مانند اين‌ها است، و در لباس به پوشيدن سرخ و زرد و زيور و مانند اين‌ها مى‌باشد. و خلاصه ترك هر چه كه زينت حساب مى‌شود كه با آن خود را براى شوهر تزيين مى‌نمايد و به حسب عادت در وقت‌هاى مناسب زينت مى‌نمايد مانند عيدها و عروسى‌ها و مانند اين‌ها. و اين به حسب اشخاص و زمان‌ها و شهرها مختلف مى‌باشد، پس آنچه كه در هر شهرى براى زينت، معتاد و متعارف است ملاحظه مى‌شود. البته تميز كردن بدن و لباس و شانه كردن مو و گرفتن ناخن‌ها و حمام رفتن و فرش عالى فرش كردن و سكونت در مسكن‌هاى مزيّن و تزيين اولاد و خدمت‌كارانش، اشكالى ندارد.

مسأله ٥- اقوى آن است كه حداد در صحت عده شرط نمى‌باشد، بلكه تكليف‌