إحقاق الحق و إزهاق الباطل - التستري، القاضي نور الله - الصفحة ٥٨٢ - كلمات علماء العامة فيه(عليه السلام)
تعالى رسيم و در آنجا ظالم از مظلوم ظاهر گردد.
القصة بعد از مدتي هارون الرشيد كتابت به محمد بن سليمان نوشت و از او درخواست كرد كه آن حضرت را قصد كند. محمد بن سليمان در جواب هارون نوشت كه من موسى را در همه اوقات احتياط مىكنم و شبانه روزى تمامى اوقات او در طاعات و عبادات مصروف است. هرگز به امور دنيا نمىپردازد و خاطر او اصلا به خلافت ميل ندارد و من قصد او نمىتوانم كرد. كسى را بفرست تا او را از من بستاند.
هارون فرستاد و آن حضرت را به بغداد آورد و به فضل بن يحيى بر مكي سپرد. فضل بن يحيى مقام آن حضرت را گرامى مىداشت و آنچه وظيفه تعظيم و توقير بود بجاى مىآورد و اين خبر به هارون الرشيد رسيد. مسرور خادم را بفرستاد كه برو و احتياط كن. اگر چنانچه اين خبر صحيح است كه فضل تعظيم موسى مىكند او را به داروغه بغداد ده تا ادب كند و موسى را از او بازستان و به سندي بن شاهك سپار.
مسرور خادم از رقه شام به تعجيل به بغداد آمد و به خانه داروغه بغداد آمد و به خانه فضل رفت و امام را بديد و تحقيق كرد كه فضل مقام امام را تعظيم مىكند و از آنجا بيرون آمد و به خانه داروغه بغداد رفت و فضل را از آنجا حاضر كردند و تازيانه زدند و حضرت امام را به سندي بن شاهك سپردند و سندي آن حضرت را زهر داد در شربت، و بعضى گويند در طعام، و گويند چون آن حضرت را زهر دادند و مزاج مبارك آن حضرت متغير شد سندي بن شاهك عليه اللعنة و العذاب از [...] التماس كرد كه كفن آن حضرت را بكند. آن حضرت فرمود كه ما اهل بيتيم كه مهر زنان و كفنهاى ما از مال خالص اموال ماست. و از سندي التماس كرد كه يكى از موالي آن حضرت كه در كرخ بغداد مىنشست او را حاضر گرداند تا متكفل تجهيز و تكفين آن حضرت گردد. و بعد از سه روز آن حضرت وفات فرمود.
هزار بهزار لعنت خداى تعالى و به عدد ريگ بيابان و قطره باران بر آن ملعونان كه آن حضرت را زهر دادند و بر آن كس كه فرمود و بر آنكه راضى شد و بر آن كس كه