إحقاق الحق و إزهاق الباطل - التستري، القاضي نور الله - الصفحة ٥٧٩ - كلمات علماء العامة فيه(عليه السلام)
مىآورد آن را ريخته بر دست يكى از اولاد آن حضرت. خشم و غضب بسيار بر آن حضرت غالب شده آن بنده گنهكار گفته:وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ يعنى جماعتى كه خشم فروخورند. آن حضرت فرمود: كظمت غيظي، يعنى خشم خود را فرو خوردم.وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ يعنى جماعت كه عفو كنند از مردمان. آن حضرت فرمود: عفوت عنك، يعنى عفو كردم از تو. ديگر گفته:وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ يعنى خداى تعالى دوست مىدارد نيكو كاران را. آن حضرت فرموده: آزاد كردم ترا.
بعد از آن، آن حضرت را كاظم لقب كردهاند. ديگر از القاب آن حضرت عبد صالح زكى است زيرا كه به كمال صلاح و طهارت موصوف بوده.
الشهيد بشربة السم لا بصولة الجيش آن حضرت شهيد است به شربت زهر نه به صورت لشكر. يعنى آن حضرت را از زهر شهيد كردند نه از آنكه در جنگ شهيد شد و مردى او را شهيد كرده باشند. و اين اشارت است به زهر دادن آن حضرت با تفاصيل آن حكايت را در اين مقام ياد كنيم.
چنانچه در كتب معتبره يافتهايم ان شاء اللّه تعالى.
در كتاب كشف الغمة على بن عيسى اربلى و در كتاب الفصول المهمة في معرفة الأئمة ابن صباغ مالكى، كمّى روايت كردهاند كه يحيى بن خالد بر مكي كه وزير صاحب تدبير صاحب اختيار هارون الرشيد بود با يكى از وزراى هارون كه به تشيع، و نسبت به حضرت امام موسى مشهور بود، معاداتى پيدا كرد و مىخواست كه تهمت تشيع را بر آن وزير درست گرداند، با شخصى گفت: مىخواهم كه مرا دلالت كنى بر يكى از اولاد ابو طالب كه درويش باشد تا من او را بنوازم و پيش خليفه تعريف كنم تا او قصد موسى بن جعفر كند. او گفت: پسر اسماعيل كه او را ابراهيم نام است برادرزاده موسى است و دشمن او است و بسيار درويش است.
يحيى بن خالد به او كتابت نوشت و او را به بغداد طلب كرد. حضرت امام موسى