إحقاق الحق و إزهاق الباطل - التستري، القاضي نور الله - الصفحة ٢٠٧ - حضوره عليه السلام(في مجلس ابن زياد و يزيد)
و من چگونه عبادت را بدان حضرت رسانم.
طاوس يماني روايت كند كه حضرت امام زين العابدين شبى به حجره كعبه در آمد، پس نماز بسيار كرد و بعد از آن سجدة كرد و روى بر خاك نهاد و بماليد و كف دستها بطرف آسمان برداشت. شنيدم كه آهسته مىگفت: عبيدك بفنائك، مسكينك بفنائك، فقيرك بفنائك، سائلك بفنائك. طاوس گفت: من اين دعا ياد گرفتم و هيچ شدت پيش نيامد مرا الا آنكه اين دعا را بخواندم و خداى تعالى مرا فرج كرامت فرمود.
طارح الشوكة مع المفاخر الجمة آن حضرت اندازنده شوكت دنيا و بزرگى است با وجود فخرها و شرفهاى بسيار كه آن حضرت را حاصل بوده.
و اين اشارت است بدانكه آن حضرت با وجود آن مفاخر نسبى و مكارم حسبي كه در ذات مبارك آن حضرت جمع شده بود، اصلا ميل ظهور و شوكت خلافت نمىفرمود، چنانچه روايت كردهاند كه در مدت حيات آن حضرت هر چند مردم عراق آن حضرت را بر طلب ملك و خلافت ترغيب كردند اصلا ميل نفرمود.
ابن شهاب زهري روايت كند كه جمعى از مفسدان پيش عبد الملك مروان كه در آن زمان پادشاه بود افساد كردند كه مردم عراق ميل به امام زين العابدين دارند، كتابت بدو نوشتهاند و او نيز ميل دارد كه به طرف كوفه رود و در آنجا ظهور كند و اين تهمت را خاطر نشان عبد الملك مروان كردند، عبد الملك جمعى بفرستاد و آن حضرت را بند و غل كرده، به طرف شام بردند. من رفتم تا آن حضرت را وداع كنم، در اندرون خيمه بود و موكلان در بيرون خيمه نشسته بودند از ايشان دستورى خواستم و در رفتم آن حضرت را بديدم كه دستهاى مباركش را در غل كرده بودند و سر پاى مباركش در زنجير كشيده، رقت بر من غالب شد و بگريستم. فرمود: اى زهري چرا مىگريى؟
گفتم: اى پسر رسول خدا من تو را چنين غل كرده نمىتوانم ديد كه آن حضرت