إحقاق الحق و إزهاق الباطل - التستري، القاضي نور الله - الصفحة ٥٨٠ - كلمات علماء العامة فيه(عليه السلام)
دانست كه ايشان قصد او دارند و او را جهت آن مىطلبد تا بد آن حضرت بگويد و افساد كند. ابراهيم را طلبيد و گفت: تو حاجت دارى و چه چيز مىخواهى؟ گفت:
من هفتصد دينار طلا قرض دارم. حضرت امام موسى في الحال قرض او را ادا فرمود.
او بيرون رفت و همچنان در عزم بغداد بود. حضرت امام او را طلب فرمود و نصيحت كرد و گفت: از خداى تعالى بترس و در قصد من سعى مكن و فرزندان مرا يتيم مساز. او قبول نمىكرد. آن حضرت چهار هزار درهم او را عطا كرد. مردمان گفتند چون او سخن تو قبول نمىكند و مىدانى كه قصد تو دارد چرا او را عطا فرمودى. حضرت فرمود: من از پدران خود روايت مىكنم كه حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: رحم چون قطع كنند و كسى آن را بپيوندد، هر كه بعد از آن پيوندد [و] ديگر [ى] آن رحم را قطع كند رحم در قصد او باشد تا او را هلاك گرداند. او رحم و خويشاوندى مرا قطع كرد. من آن را مىپيوندم تا اگر او قطع كند رحم او را هلاك گرداند.
پس ابراهيم به بغداد آمد و نزد هارون الرشيد افساد كرد و گفت: از اطراف عالم جهت امام موسى خمس مىآورند و تمام اهل عراق و خراسان او را امام خود مىدانند و چندان اموال پيش او جمع شده كه هيچ كس از خلفا را آن مقدار مال و اسباب نبوده تا به غايتي كه او موضعي را خريد و سى هزار دينار طلا در بهاى آن موضع داد، و صاحب موضع گفت: من از اين نقد نمىخواهم و نقدى ديگر تعيين كرد، او في الحال از آن نقد ديگر كه او طلب كرده بود سى هزار دينار ديگر حاضر كرد و اداى ثمن نمود.
هارون از اين سخن انديشناك شد و دويست هزار درهم صله فرمود. ابراهيم برات آن اموال را به بعضى مملكتهاى مشرق بسته و بعضى از غلامان خود را روانه گردانيد كه آن وجه را بدو برسانند. بعد از چند روز وقتى به آن خانه در رفت چوبى از بالوعه آن خانه بشكست و در شكم او در رفت و تمامى احشاى او بيرون افتاد. او را