آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٩٧ - هدف داري خداي متعالي
به ديگر سخن، نفي داعي و علت غائي زائد بر ذات از مجردات تام و فاعلهاي بالعنايه و بالرضا و بالتجلي، بهمعناي نفي مطلق هدف از ايشان و اختصاص دادن هدف به فاعلهاي بالقصد نيست، و همچنانكه عقل مفاهيمي را كه از صفات كماليهٔ مخلوقات ميگيرد با تجريد از محدوديتها و لوازم مادي و امكاني بهعنوان صفات ثبوتيه به خداي متعالي نسبت ميدهد، همچنين حب به خير و كمال را بعد از تجريد از جهات نقص و امكان، براي ذات الهي اثبات ميكند و آن را علت غائي براي افعالش ميشمارد، و چون همهٔ صفات ذاتيهٔ الهي عين ذات مقدسش ميباشند، اين صفت هم كه علت غائي آفرينش و منشأ ارادهٔ فعليه بهشمار ميرود، عين ذات وي ميباشد و در نتيجه، علت فاعلي و علت غائي براي افعال الهي، همان ذات مقدس او خواهد بود.
و همانگونه كه علم الهي بالاصاله به ذات مقدس خودش، و بالتبع به مخلوقاتش كه جلوههايي از وجود او هستند با اختلاف مراتب و درجاتشان تعلق ميگيرد، حب الهي هم بالاصاله به ذات مقدس خودش و بالتَبع به خير و كمال مخلوقاتش تعلق ميگيرد، و در ميان خود آنها هم اصالت و تبعيت نسبي در محبوبيت و مطلوبيت وجود دارد؛ يعني حب الهي به مخلوقات، در درجهٔ اول به كاملترين آنها كه نخستين مخلوق است تعلق ميگيرد و سپس به ساير مخلوقات، الاكمل فالاكمل. حتي در ميان ماديات و جسمانيات كه تشكيك خاصي ندارند، ميتوان وجود كاملتر را هدف براي آفرينش ناقصتر شمرد و بالعكس جمادات را مقدمهاي براي پيدايش انسان بهحساب آورد «خلق لكم ما في الارض جميعا»، و سرانجام حب به انسان كامل را علت غائي براي آفرينش جهان مادي دانست، و به اين معنا ميتوان گفت كه خداي متعالي جهان مادي را براي تكامل موجودات جسماني و رسيدن آنها به خير و كمال واقعي خودشان آفريده است؛ زيرا هر موجودي كه داراي مراحل مختلفي از كمال و نقص است، كاملترين مرحلهٔ آن اصالت نسبي در محبوبيت و مطلوبيت خواهد داشت، ولي لازمهٔ آن اين نيست كه موجودات ناقصتر يا مراحل ناقصتر از وجود يك موجود، هيچ مرتبهاي از مطلوبيت را نداشته باشند.