آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٨ - خلاصه
١٠. اگر علت براي وجود معلول كافي باشد آن را «علت تامه» و در غير اين صورت آن را «علت ناقصه» مينامند.
١١. اگر علت داراي اجزائي باشد، «مركب» و در غير اين صورت، «بسيط» خواهد بود.
١٢. اگر علت مستقيماً در پيدايش معلول مؤثر باشد، «بيواسطه» و در غير اين صورت، «باواسطه» خواهد بود.
١٣. علتهايي كه ميتوانند عليالبدل در پيدايش معلول مؤثر باشند، «جانشينپذير» و در غير اين صورت، «انحصاري» ناميده ميشوند.
١٤. علتي كه جزء معلول باشد، «داخلي» وگرنه، «خارجي» ميباشد.
١٥. علتي كه بايد همواره با معلول باشد، «علت حقيقي» و علت قابل انفكاك، «علت اعدادي» يا «معد» ناميده ميشود.
١٦. اگر موجودي تنها در حالت و وضعيت خاصي بتواند مؤثر واقع شود آن را «مقتضي» يا «سبب» و حالت مزبور را «شرط» ميخوانند. گاهي واژهٔ «شرط» بر چيزي كه موجب پيدايش وضعيت لازم ميشود نيز اطلاق ميگردد. همچنين نبودن مانع از تأثير را «شرط عدمي» مينامند.
١٧. اگر وضعيت لازم بايد در فاعل بهوجود بيايد آن را «شرط فاعليت فاعل» ميگويند و اگر بايد در ماده مورد تأثير پديد آيد آن را «شرط قابليت قابل» ميخوانند.
١٨. علت مادي و علت صوري، همان ماده و صورت در مركبات جسماني هستند كه وقتي نسبت به مجموع سنجيده شوند نام علت بر آنها اطلاق ميشود به اين لحاظ كه هريك از آنها در پيدايش كل مؤثر است.
١٩. علت فاعلي همان منشأ پيدايش معلول است و منظور از آن در طبيعيات، منشأ حركت و دگرگوني اجسام، و در الهيات، منشأ وجود ميباشد. فاعلي كه وجودش نيازمند به فاعل ديگري نباشد «فاعل حق» ناميده ميشود.
٢٠. علت غائي همان هدف و انگيزهاي است كه فاعل را وادار به انجام دادن كار ميكند.