آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٦٢ - صفات ذاتيه و فعليه
آن موصوف ميگردد، بلكه همهٔ اين صفات، مفاهيمي است اضافي كه عقل از مقايسهٔ خاصي بين وجود خداي متعالي و وجود مخلوقاتش انتزاع ميكند؛ مثلاً هنگامي كه وابستگي وجود مخلوقات را به خداي متعالي در نظر ميگيرد، مفاهيم خالق و فاطر و مبدع را با عنايتهاي خاصي انتزاع ميكند.
بنابراين ويژگي صفات فعليه اين است كه براي انتزاع آنها ميبايست وجود مخلوقات را از ديدگاه خاصي در نظر گرفت، و به ديگر سخن، قوام اين صفات به «اضافه» و لحاظ رابطهٔ بين خدا و خلق است؛ اضافهاي كه قائم به طرفين ميباشد و با نفي يكي از طرفين موردي نخواهد داشت، و ازاينرو گاهي اين صفات را «صفات اضافيه» مينامند.
حاصل آنكه: صفات فعليه را نميتوان عين ذات الهي دانست، چنانكه نميتوان براي آنها مابازاء عيني خاصي در نظر گرفت.
نكتهٔ شايان توجه اين است كه پديدههاي مادي داراي حدود و قيود زماني و مكاني هستند، و اين حدود و قيود، در اضافه و رابطهاي كه بين آنها و خداي متعالي در نظر گرفته ميشود تأثير ميگذارد و در نتيجه، افعال متعلق به آنها هم به يك معنا مقيد به زمان و مكان ميگردد؛ مثلاً گفته ميشود كه خداي متعالي فلان موجودي را در فلان زمان و فلان مكان آفريد. اما اين حدود و قيود، در واقع به مخلوقات بازميگردد و ظرف تحقق مخلوق و شئون آن بهشمار ميرود، نه اينكه مستلزم نسبت زمان و مكان به خداي متعالي باشد.
به ديگر سخن، افعال الهي متعلق به امور زماني و مكاني، داراي دو حيثيت است: يكي حيثيت انتساب به مخلوقات، و از اين نظر متصف به قيود زماني و مكاني ميشود، و ديگري حيثيت انتساب به خداي متعالي، و از اين نظر منسلخ از زمان و مكان ميباشد؛ و اين نكتهاي است درخور دقت فراوان، و كليد حل بسياري از مشكلات.
نكتهٔ ديگر آنكه اگر صفات فعليه را بهلحاظ منشأ آنها در نظر بگيريم و مثلاً خالق را بهمعناي كسي كه قدرت بر آفرينش دارد (كون الواجب بحيث يخلق اذا شاء) معنا كنيم، نه كسي كه كار آفرينش را انجام داده است، در اين صورت بازگشت آنها به صفات ذاتيه خواهد بود.