آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٦١ - صفات ذاتيه و فعليه
انتزاع ميشود».
نسبت دادن صفات ذاتيه به خداي متعالي بدين معنا نيست كه غير از ذات الهي امر ديگري در درون ذات يا بيرون از آن وجود دارد، بهگونهاي كه بتوان ذات را جداي از آنها و فاقد آنها در نظر گرفت، آنچنانكه مثلاً در مورد ماديات ميتوان آنها را فاقد رنگ و بوي و شكل خاص تصور كرد. به ديگر سخن، صفات الهي اموري زائد بر ذات و مغاير با آن نيستند، بلكه عقل هنگامي كه كمالي از كمالات وجودي، مانند علم يا قدرت را در نظر ميگيرد، بالاترين مرتبهٔ آن را براي ذات الهي اثبات ميكند؛ زيرا وجود او در عين بساطت و وحدت، واجد همهٔ كمالات نامتناهي ميباشد و هيچ كمالي را نميتوان از او سلب كرد. به عبارت سوم، صفات ذاتيهٔ واجبالوجود مفاهيمي است عقلي كه از مصداق واحدي انتزاع ميشوند، بدون اينكه نشانهٔ هيچگونه تعدد و كثرتي براي ذات الهي باشند. گاهي از اين حقيقت اينگونه تعبير ميشود كه «كمال التوحيد نفي الصفات عنه»، چنانكه از اميرمؤمنان علي† نقل شده است.
در اين زمينه دو گرايش افراطي و تفريطي نيز وجود دارد: از يك سوي، اشاعره صفات الهي را اموري خارج از ذات و در عين حال، ناآفريده پنداشته قائل به «قدماء ثمانيه» شدهاند، و از سوي ديگر، معتزله قائل به نفي صفات شده، اسناد آنها را به خداي متعالي نوعي مجاز تلقي كردهاند.
ولي لازمهٔ قول اول اين است كه يا (العياذ باللّه) شرك در وجوب وجود را بپذيرند و يا اينكه قائل به وجود موجوداتي شوند كه نه واجبالوجود هستند و نه ممكنالوجود!
چنانكه لازمهٔ قول دوم اين است كه ذات الهي فاقد كمالات وجودي باشد، مگر اينكه سخن آنان را حمل بر نارسايي تعبير كنيم و منظور ايشان را نفي صفات زائد بر ذات بدانيم.
همچنين نسبتدادن صفاتفعليه به خداي متعالي بدين معنا نيست كه غير از وجود او و وجود مخلوقاتش، امرعيني ديگريبهنام صفتفعلي تحقق مييابد و خداي متعالي به