آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٣٧ - نفي اجزاء تحليلي
چنانكه اجزاء خط و سطح و حجم از جنس آنها ميباشند. اكنون اگر فرض كنيم كه واجبالوجود داراي اجزاء بالقوهٔ ممكنالوجودي باشد، لازمهاش اين است كه اجزاء با كل سنخيت نداشته باشند، و اگر فرض كنيم كه اجزاء مفروض هم واجبالوجود هستند، لازمهاش امكان تعدد واجبالوجود است. از سوي ديگر، لازمهاش اين است كه واجبالوجودهايي كه در اثر تجزيه و تقسيم بهوجود ميآيند فعلاً موجود نباشند، يعني وجودشان ضروري نباشد، در صورتي كه وجود واجبالوجود ضروري است و در هيچ زماني امكان عدم ندارد.
نفي اجزاء تحليلي
حكماي الهي پيشين مبحثي را تحت عنوان «نفي ماهيت از واجبالوجود» منعقد كرده و با چند دليل آن را به اثبات رساندهاند و سپس در مسائل مختلف خداشناسي از آن سود جستهاند. سادهترين دليل آن اين است كه حيثيت ماهيت، حيثيت عدم اباء از وجود و عدم است و چنين حيثيتي در ذات مقدس الهي راه ندارد. به ديگر سخن، ماهيت و امكان توأمان هستند و همانگونه كه امكان به هيچ وجه در ذات الهي راه ندارد، ماهيت هم راهي به ساحت قدس الهي نخواهد داشت.
ولي براساس اصول حكمت متعاليه اين مطلب را ميتوان بهصورتي ديگر تبيين كرد كه نتايج مهمتر و درخشانتري بر آن مترتب ميشود، و آن اين است كه ماهيت اساساً از حدود وجودهاي محدود انتزاع ميشود و چنانكه قبلاً گفته شد قالبي است مفهومي كه بر موجودات محدود منطبق ميگردد، و چون وجود خداي متعالي از هرگونه محدوديتي منزه و مبري است، هيچ ماهيتي هم از آن انتزاع نميشود.
به ديگر سخن، عقل تنها ميتواند موجودات محدود را به دو حيثيتِ ماهيت و وجود تحليل كند «كل ممكن زوج تركيبي مركب من ماهيهٔ و وجود». اما وجود خداي متعالي وجود صِرف است و عقل نميتواند هيچ ماهيتي را به آن نسبت دهد.