آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٣٦ - نفي اجزاء بالقوه و مكان و زمان
و فرض تركيب حقيقي بين آنها نادرست است؛ و اگر فرض شود كه جزء ممكنالوجود، معلول واجبالوجود ديگري است، لازمهاش تعدد واجبالوجود است كه بطلان آن ثابت شد.
پس فرض تركيب ذات واجبالوجود از اجزاء بالفعل، به هيچ وجه فرض صحيحي نخواهد بود.
نفي اجزاء بالقوه و مكان و زمان
منظور از وجود اجزاء بالقوه براي موجودي، اين است كه بالفعل وجود واحد يكپارچهاي دارد و هيچيك از اجزاء آن فعليت و تشخص و مرز معيّني ندارند. ولي عقلاً تجزيه و تفكيك آنها از يكديگر ممكن است و هر وقت چنين تجزيهاي انجام گيرد، موجود واحد مبدل به چند موجود خواهد شد كه هركدام از آنها داراي تشخص و مرز معيّني خواهد بود. اجزاء بالقوه اگر قابل اجتماع باشند، معنايش اين است كه موجود مركب از آنها داراي امتدادات مكاني (طول و عرض و ضخامت) است، و اگر قابل اجتماع نباشند و هركدام با معدوم شدن ديگري بهوجود بيايد، معنايش داشتن امتداد زماني است، و هر دو نوع امتداد مخصوص به اجسام ميباشد، چنانكه در جاي خودش بيان شد.[١]
پس نفي اجزاء بالقوه، در واقع نفي جسميت از خداي متعالي است و لازمهٔ آن نفي مكان و زمان نيز ميباشد.
و اما دليل بر نفي اجزاء بالقوه از ذات واجبالوجود، اين است كه همانگونه كه اشاره شد موجودي كه داراي اجزاء بالقوه باشد، عقلاً قابل تقسيم به چند موجود ديگر، و در نتيجه قابل زوال خواهد بود، در صورتي كه وجود واجبالوجود ضروري و غيرقابلزوال است.
دليل ديگر اين است كه اجزاء بالقوه در هر موجودي از سنخ همان موجود است،
[١] ر.ك: درس چهل ويكم تا چهل و سوم.