آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٣٥ - نفي اجزاء بالفعل
به ديگر سخن، هنگامي دو كمال عيني با يكديگر تزاحم پيدا ميكنند كه در يك مرتبه از وجود فرض شوند، اما اگر يكي در طول ديگري باشد، مزاحمتي با يكديگر نخواهند داشت. بنابراين وجود مخلوقات منافاتي با نامتناهي بودن كمالات خالق ندارد و چنان نيست كه وقتي كمالي را به مخلوقي افاضه ميكند از دستش برود و خودش فاقد آن گردد، اما فرض وجود دو واجبالوجود، با نامتناهي بودن كمالات آنها منافات دارد.
و به عبارت سوم، فرض دو كمال عيني مستقل، با فرض نامتناهي بودن آنها سازگار نيست، اما اگر يكي عين تعلق و ربط و وابستگي به ديگري باشد و شعاع و جلوهاي از آن بهشمار رود، منافاتي با نامتناهي بودن ديگري كه داراي استقلال و غناي مطلق است ندارد.
نفي اجزاء بالفعل
اگر فرض شود كه ذات مقدس الهي (العياذ باللّه) مركب از اجزائي است كه بالفعل وجود دارند، يا اينكه همهٔ اجزاي مفروضْ واجبالوجود هستند، و يا اينكه دستكم بعضي از آنها ممكنالوجودند، اگر همهٔ آنها واجبالوجود باشند و هيچكدام نيازي به ديگري نداشته باشند، بازگشت اين فرض به تعدد واجبالوجود است كه در بحث قبلي ابطال گرديد، و اگر فرض شود كه نيازمند به يكديگرند، با فرض واجبالوجود بودن آنها سازگار نخواهد بود، و اگر فرض شود كه يكي از آنها بينياز از ديگران است، واجبالوجود همان موجود بينياز خواهد بود و تركيب مفروض بهعنوان تركيبي از اجزاي حقيقي واقعيتي نخواهد داشت، زيرا هر مركب حقيقي نيازمند به اجزايش ميباشد.
و اگر فرض شود كه بعضي از اجزاي آن ممكنالوجود باشد، ناچار جزء ممكنالوجود مفروض معلول خواهد بود. اكنون اگر فرض شود كه معلول جزء ديگر باشد، معلوم ميشود كه آن ديگري در واقع واجبالوجود و داراي وجود مستقلي است