آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٢٤ - برهان دوم
اين برهان را بهصورت ديگري نيز ميتوان تقرير كرد كه نيازي به مقدمهٔ چهارم (ابطال دور و تسلسل) نداشته باشد، و آن اين است: مجموعهٔ ممكنات به هر صورت فرض شود، بدون وجود واجبالوجود بالذات ضرورتي در آنها تحقق نمييابد، و در نتيجه هيچ يك از آنها موجود نميشود؛ زيرا هيچكدام از آنها خودبهخود داراي ضرورتي نيستند تا ديگري در پرتو آن ضرورت يابد. به ديگر سخن، ضرورت وجود در هر ممكنالوجودي ضرورت عاريتي است و تا ضرورت بالذاتي نباشد، جايي براي ضرورتهاي عاريتي نخواهد بود.
نيز ميتوان آن را بهصورت فشردهاي تقرير كرد: موجود يا واجبالوجود بالذات است و يا واجبالوجود بالغير، و هر واجبالوجود بالغيري ناچار منتهي به واجبالوجود بالذات ميشود «كل ما بالغير ينتهي الي ما بالذات»، پس واجبالوجود بالذات ثابت ميشود.
برهان دوم
برهان دوم برهاني است قريبالمأخذ به برهان اول كه از سه مقدمه تشكيل مييابد:
١. موجودات اين جهان ممكنالوجود هستند و ذاتاً اقتضايي نسبت به وجود ندارند؛ زيرا اگر يكي از آنها واجبالوجود باشد، مطلوب ثابت خواهد بود.
اين مقدمه نظير مقدمهٔ اول در برهان سابق است، با اين فرق ظريف كه در برهان سابق تكيه بر ضرورت وجود و نفي آن از ممكنات بود، و در اينجا تكيه بر خود وجود است؛
٢. هر ممكنالوجودي براي موجود شدن نيازمند به علتي است كه آن را بهوجود بياورد. اين مقدمه، عبارت ديگري از نيازمندي هر معلولي به علت فاعلي است كه در مبحث علت و معلول به اثبات رسيد و نظير مقدمهٔ سوم در برهان سابق است با همان فرق كه اشاره شد؛
٣. دور و تسلسل در علل محال است. اين مقدمه عيناً همان مقدمهٔ چهارم در برهان سابق است.