آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٥٤ - خلاصه
معروف آن، مخصوص مقولهاي است كه حركت به آن نسبت داده ميشود، مانند مقولهٔ «وضع» براي حركت وضعي، و مقوله «اَين» براي حركت انتقالي.
١٣. ماهيتي كه اجزاء بالقوهٔ حركت، افرادي از آن تلقي ميشود را ميتوان بستر حركت دانست، برخلاف مسافت كه معمولاً بر مقوله و جنسِ عالي اطلاق ميشود.
١٤. ممكن است موجود متحرك در جريان حركت تكامل يابد، بهگونهاي كه از مبدأ آن ماهيتي انتزاع شود و از منتهاي آن ماهيتي ديگر. در اين صورت، جنس آن دو ماهيت بستر حركت خواهد بود، مانند جنس رنگ كه بستر حركت سيب از زردي به سرخي بهشمار ميرود.
١٥. بعضي از فلاسفه اختلاف نوعي بين اجزاء بالقوهٔ حركت را نيز جايز بلكه لازم دانستهاند، اما بهنظر ميرسد كه در چنين مواردي چندين حركت بدون فاصلهٔ زماني انجام ميگيرد.
١٦. موضوع به اصطلاح منطقي مربوط به قضيه است، و به اصطلاح معروفِ فلسفي مخصوص اعراض خارجيه ميباشد، و حركت از آن جهت كه از عوارضِ تحليليه بهشمار ميرود، موضوعي به اين معنا نخواهد داشت، و فقط ميتوان براي اعراضي كه متصف به حركت ميشوند چنين موضوعي را در نظر گرفت. اما اگر موضوع را بهمعنايي در نظر بگيريم كه شامل منشأ انتزاع عوارض تحليليه بشود، براي هر حركت، موضوع و متحركي به اين معنا لازم خواهد بود.
١٧. فاعل هستيبخش براي هر معلولي لازم است، اما حركت، وجودي مستقل از منشأ انتزاعش ندارد تا فاعل هستيبخش براي آن لازم باشد.
١٨. فاعل طبيعي براي حركات عرضي لازم است، ولي حركت جوهريه نيازي به چنين فاعلي ندارد.