آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٤٨ - ١و٢ مبدأ و منتهي
١و٢. مبدأ و منتهي
براي لزوم مبدأ و منتهي براي هر حركتي، به بعضي از تعريفات آن استناد شده است، مثلاً لازمهٔ «خروج تدريجي از قوه به فعل» اين است كه در آغاز، قوهاي وجود داشته باشد و در پايان حركت، فعليتي تحقق يابد. پس ميتوان قوه و فعل را مبدأ و منتهاي حركت بهشمار آورد.
ولي بهنظر ميرسد كه حركت ذاتاً اقتضايي نسبت به مبدأ و منتهي ندارد و ازاينرو فرض حركتِ نامتناهي و بيآغاز و پايان، فرض نامعقولي نيست، چنانكه فلاسفهٔ پيشين حركت افلاك را ازلي و ابدي ميشمردهاند و ازاينرو براي تطبيق مبدأ و منتهي بر حركت آنها تكلفاتي انجام گرفته است. ميتوان گفت كه مبدأ و منتهي ويژهٔ حركات محدود است و لازمهٔ محدوديت آنها ميباشد، نه لازمهٔ حركت بودن آنها. چنانكه هر امتداد محدودي داراي مبدأ و منتهايي است، و شايد منشأ معتبر دانستن مبدأ و منتهي براي حركت، اين است كه خواستهاند بدينوسيله جهت حركت را تعيين كنند.
به هر حال، نميتوان مبدأ و منتهي را از لوازم همهٔ حركات بهشمار آورد.
لازم به تذكر است كه كساني كه مبدأ و منتهي را از لوازم حركت شمردهاند، آنها را داخل در متن حركت ندانستهاند؛ زيرا هر جزئي از حركت، امتدادي دارد و هرقدر كوچك فرض شود، قابل تجزيه خواهد بود و بار ديگر بايد براي آن، جزئي آغازين در نظر گرفت، و اگر جزئي از حركت، مبدأ يا منتهاي حركت ناميده شود، وصفي نسبي و اضافي براي آن خواهد بود.
اما قوه و فعل را مبدأ و منتهاي حركت شمردن، خالي از مسامحه نيست؛ زيرا عنوانهاي مبدأ و منتهي از «طرَف» حركت انتزاع ميشود و حكم نقطه را نسبت به خط و «آن» را نسبت به زمان دارد و حيثيتي عدمي بهشمار ميرود، بهخلاف قوه و فعل و بهويژه فعليت كه نميتوان آنها را اموري عدمي انگاشت.
افزونبر اين، ضرورت لحاظ قوه و فعل در حركت ثابت نيست و ميتوان گفت كه براي