آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٣٧ - شبهات منكرين وجود حركت و حل آنها
كه ديگر قابل تقسيم نيست، و اين مسئلهاي است كه فلاسفه دربارهٔ آن بسيار سخن گفتهاند و دلايل متعددي بر ابطال «جزء لايتجزي» اقامه نمودهاند كه در اينجا مجال بررسي آنها نيست؛
٢. شبههٔ ديگر اين است: هنگامي كه مثلاً جسمي از نقطهٔ (الف) بهسوي نقطهٔ (ج) حركت ميكند، در «آنِ» اول در نقطهٔ (الف) و در «آنِ» سوم در نقطهٔ (ج) قرار دارد و ناچار بايد در «آنِ» دوم از نقطهٔ (ب) كه در وسط آنها قرار دارد بگذرد وگرنه حركتي صورت نميگيرد. اكنون اگر فرض كنيم كه جسم مزبور در آنِ دوم در نقطهٔ (ب) قرار گرفته است، لازمهاش اين است كه حركت آن، مجموعهاي از سه سكون باشد، زيرا سكون چيزي جز قرار گرفتن جسم در مكاني نيست، و اگر در آن قرار نگرفته باشد، لازمهاش اين است كه حركتي انجام نگرفته، زيرا حركت آن بدون گذر از نقطهٔ دوم امكان ندارد. پس لازمهٔ حركت اجتماع نقيضين (بودن و نبودن در نقطهٔ وسط) است.
جواب اين است كه در اين مثال سه امتدادِ منطبق بر يكديگر فرض شده است: زمان و مكان و حركت. حال اگر براي هريك از آنها سه جزءِ باامتداد در نظر بگيريم، ميتوان گفت كه در جزء اول زمان، جسم متحرك در جزء اول مكان بوده و اولين جزء حركتش بر آنها انطباق يافته است و همچنين جزء دوم و سوم آنها. ولي معناي وقوع هريك از اجزاء حركت در اجزاء همتاي آن از زمان و مكان، سكون جسم نيست. اما اگر نقطه و آن را بهمعناي حقيقي گرفتيم كه فاقد امتداد ميباشد، بايد گفت كه در زمان و مكان، «آن» و نقطهٔ بالفعلي وجود ندارد و فرض نقطهٔ بالفعل در خط، بهمعناي تقسيم شدن آن به دو پارهخط است كه نقطهٔ مزبور پايان يكي و آغاز ديگري بهشمار ميرود. همچنين فرض «آن» در زمان، و فرض سكون در حركت. معناي بودن جسم در «آن» معيّني در نقطهاي از مكان، اين است كه اگر امتدادهاي زمان و مكان و حركت قطع شود، مقاطع آنها بر يكديگر منطبق ميگردد و لازمهٔ آن، وجود سكون در ميان حركت نيست چنانكه مستلزم وجود نقطه در خط يا وجود «آن» در زمان نميباشد.