آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٢٧ - خلاصه
خلاصه
١. كون و فساد در اصطلاح فلسفي بهمعناي پديد آمدن و نابود شدن پديده است و اخص از وجود و عدم ميباشد.
٢. مصداق روشن كون و فساد، قسم ششم از اقسام تغير است و ميتوان قسم دهم را بهعنوان كون و فساد در اعراض تلقي كرد.
٣. قسم چهارم و هشتم و چهاردهم را ميتوان «كون بدون فساد»، و قسم پنجم و نهم و پانزدهم را «فساد بدون كون» ناميد.
٤. فرض كون بدون فساد در جواهر، بهمعناي جواز اجتماع دو صورت در موجود بالفعل، و فرض فساد بدون كون در آنها، بهمعناي جواز اجتماع دو صورت در موجود بالقوه است.
٥. بعضي از فلاسفه اجتماع دو صورت در موجود واحد را محال و مستلزم خلاف فرض دانستهاند، زيرا شيئيت شيء بهصورت آن است و تعدد صورت، مستلزم تعدد شيء ميباشد.
٦. از اين دليل به دو صورت ميتوان جواب داد: يكي آنكه وحدت شيء مركب، وحدت بالعرض و بهلحاظ صورت فوقاني آن است و منافاتي با كثرت حقيقي آن ندارد. دوم آنكه ميتوان عنوان مسئله را «اجتماع دو صورت در مادهٔ واحده» قرار داد كه وحدت، صفت مادهٔ شيء است و بهمعناي وحدت مجموع آنها نيست.
٧. وجود ذرات معدني و آلي در نباتات و ديگر مركبات، و وجود سلولهاي زندهٔ مستقل در بدن حيوان و انسان، مؤيد امكان اجتماع صورتهاي طولي است.
٨. صورتها را ميتوان به دو نوع قابل اجتماع و غيرقابلاجتماع تقسيم كرد و قسم اول را صور طولي و متراكب، و قسم دوم را صور عرْضي و متعاقب ناميد.
٩. اين تقسيم از تقسيمات اضافي و نسبي است، و ازاينرو ممكن است صورت معيّني نسبت بهصورت دومي، متعاقب، و نسبت بهصورت سومي، متراكب باشد.