آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٢٢ - اجتماع دو صورت در مادهٔ واحده
آيا مواد تشكيل دهندهٔ بدن انسان و ميليونها سلول زندهٔ آن، هركدام صورت و فعليت خاص خود را دارند و نفس انساني بهعنوان صورت فوقاني به آنها تعلق ميگيرد؟ يا آنچه در انسان زنده فعليت دارد فقط روح اوست و بدن وي بالقوه موجود است؟
همچنين در صورت پنجم و پانزدهم كه جزئي از موجود سابق نابود ميشود يا از آن مفارقت ميكند، آيا در آغاز، دو فعليت جوهري وجود دارد و سپس يكي از آنها رخت برميبندد و ديگري با همان فعليت سابق باقي ميماند؟ يا اينكه در آغاز، يك صورت كامل وجود دارد و با رفتن آن، صورت ناقصتري پديد ميآيد؟
مثلاً هنگامي كه گياه ميخشكد و تبديل به خاك ميشود، آيا صورت خاكي در ضمن گياه، وجود بالفعل داشته و با همان فعليت باقي مانده است؟ يا اينكه در موقعيت سابق، تنها صورت كامل گياهي موجود بوده و با رفتن آن، صورت خاكي از نو پديد آمده است.
و در مورد مفارقت روح حيواني و انساني از بدن حيوان و انسان، آيا مواد بدن قبلاً وجود بالفعل داشتهاند و بعد از مفارقت روح، با همان فعليت سابق باقي ماندهاند؟ يا اينكه در موقعيت سابق، فعليت، مخصوص روح آنها بوده و بعد از مفارقت آن، صورتهاي جديدي از نو پديد آمدهاند.
بنابراين آنچه محور بحث را در اين اقسام تشكيل ميدهد، اين است كه آيا اجتماع دو صورت در يك موجود جايز است يا نه؟ يعني اگر اجتماع دو صورت در موجود لاحق جايز باشد، قسم چهارم و چهاردهم از قبيل «كون بدون فساد» بهحساب ميآيند، و اگر اجتماع دو صورت در موجود سابق جايز باشد، قسم پنجم و پانزدهم از قبيل «فساد بدون كون» بهشمار ميروند، اما اگر اجتماع دو صورت ممكن نباشد، همهٔ آنها از قبيل «كون و فساد» خواهند بود.
بعضي از فلاسفه اجتماع دو صورت در شيء واحد را جايز ندانستهاند و چنين استدلال كردهاند كه صورت همان فعليت و شيئيت شيء است و لازمهٔ تعدد آن، تعدد شيء ميباشد در حالي كه مفروض، وحدت آن است.