آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٢ - تقسيمات علت
ولي ميدانيم كه آزمايشگران پيش از اقدام به انجام آزمايش، معتقدند كه ميان پديدهها رابطهٔ عليت برقرار است و هدفشان از آزمايش اين است كه علتها و معلولهاي خاص را بشناسند و بفهمند چه چيزي علت پيدايش چه پديدهاي است. پس سؤال به اين صورت مطرح ميشود كه ايشان قبل از انجام دادن آزمايش، از كجا به مفهوم علت و معلول پيبردهاند؟ و از كجا دانستهاند كه در ميان موجودات چنين رابطهاي وجود دارد تا براساس آن درصدد كشف روابط خاص علّي و معلولي برآيند؟
بهنظر ميرسد كه انسان نخستينبار، اين رابطه را در درون خود و با علم حضوري مييابد و مثلاً ملاحظه ميكند كه فعاليتهاي رواني و تصميمگيريها و تصرفاتي كه در مفاهيم و صورتهاي ذهني ميكند، كارهايي است كه از خودش سرميزند و وجود آنها وابسته به وجود خودش ميباشد، در حالي كه وجود خودش وابسته به آنها نيست. با اين ملاحظه است كه مفهوم علت و معلول را انتزاع ميكند و سپس آنها را به ساير موجودات تعميم ميدهد.
تقسيمات علت
وابستگي موجودي به موجود ديگر بهصورتهاي مختلفي تصور ميشود: مثلاً پيدايش صندلي از يك سوي وابسته به چوبي است كه از آن ساخته ميشود، و از سوي ديگر به نجاري كه آن را ميسازد، و از جهتي به دانش و هنري كه نجار دارد، و نيز به انگيزهاي كه بايد براي ساختن آن داشته باشد. متقابلاً براي علت هم اقسامي را ميتوان در نظر گرفت، و چون احكام همهٔ علتها يكسان نيست، لازم است پيش از پرداختن به بيان قوانين عليت و احكام علت و معلول، اقسام علت و اصطلاحات آنها را يادآور شويم تا هنگام بررسي مسائل مربوطه دچار خلط و اشتباه نشويم.
براي علت بهمعناي عامش ـ يعني هر موجودي كه موجود ديگري بهنحوي وابسته به آن استـ تقسيماتي را ميتوان در نظر گرفت كه مهمترين آنها از اين قرار است: