آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣١ - كيفيت آشنايي ذهن با اين مفاهيم
كه ماهيت آن عليت يا معلوليت باشد. همچنين مفاهيم مزبور از قبيل معقولات ثانيهٔ منطقي نيز نيستند؛ زيرا صفت براي موجودات عيني واقع ميشوند و بهاصطلاح، اتصافشان خارجي است. پس اين مفاهيم از قبيل معقولات ثانيهٔ فلسفي هستند و بهترين شاهدش اين است كه براي انتزاع آنها بايد دو موجود را با يكديگر مقايسه كرد و حيثيت وابستگي يكي از آنها را به ديگري در نظر گرفت و تا اين ملاحظه انجام نگيرد، اين مفهومها انتزاع نميشوند؛ چنانكه اگر كسي هزارانبار آتش را ببيند ولي آن را با حرارت ناشي از آن مقايسه نكند و رابطهٔ آنها را با يكديگر در نظر نگيرد، نميتواند مفهوم علت را به آتش و مفهوم معلول را به حرارت نسبت دهد.
اكنون اين سؤال مطرح ميشود كه اساساً ذهن ما از كجا با اين مفاهيم آشنا شده و به وجود چنين رابطهاي بين موجودات پيبرده است؟
بسياري از فلاسفهٔ غربي پنداشتهاند كه مفهوم علت و معلول، از ملاحظهٔ تقارن يا تعاقب دو پديده بهطور منظم بهدست ميآيد؛ يعني هنگامي كه ميبينيم آتش و حرارت پيوسته با يكديگر يا پيدرپي تحقق مييابند، مفهوم علت و معلول را از آنها انتزاع ميكنيم و در حقيقت محتواي اين دو مفهوم، چيزي بيش از همزماني يا پيدرپي آمدن منظم دو پديده نيست.
ولي اين پندار نادرستي است؛ زيرا در بسياري از موارد، دو پديده منظماً با هم يا پيدرپي تحقق مييابند، در حالي كه هيچكدام از آنها را نميتوان علت ديگري بهحساب آورد؛ چنانكه نور و حرارت در لامپ برق هميشه با هم پديد ميآيند و روز و شب همواره پيدرپي به وجود ميآيند، ولي هيچكدام از آنها علت پيدايش ديگري نيست.[١]
ممكن است گفته شود هنگامي كه پديدهاي را مورد آزمايشهاي مكرر قرار ميدهيم و ميبينيم كه بدون موجود ديگري تحقق نمييابد، در اين صورت مفهوم علت و معلول را از آنها انتزاع ميكنيم.
[١] دراينباره توضيح بيشترى در درس سى و پنجم خواهد آمد.