آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٩٠ - خلاصه
خلاصه
١. واژهٔ «تغير» كه از مادهٔ «غير» گرفته شده، مفهومي است كه از مقايسهٔ دو چيز يا دو جزء يا دو حالت يك چيز انتزاع ميشود، از اين نظر كه يكي جايگزين ديگري ميگردد.
٢. حدوث و معدوم شدن را نيز ميتوان دو نوع از تغير شمرد، از اين نظر كه عدم، تبديل به وجود يا وجود، تبديل به عدم ميشود.
٣. تغير به دو صورت كلي دفعي و تدريجي تصور ميشود كه در صورت اول، امري آني است يعني در «آنِ» مشخصي يكي نابود و ديگري موجود ميشود، و در صورت دوم، امري زماني است كه نقطهٔ مشخصي بين موقعيت سابق و موقعيت لاحق يافت نميشود و در واقع، متغير و متغيراليه دو جزء از وجود واحد تدريجي خواهند بود و در اصطلاح فلسفي «حركت» ناميده ميشود.
٤. در مقابل تغير، واژهٔ «ثَبات» بهكار ميرود و نسبت بين مفهوم آنها تناقض است، و در مقابل حركت، واژهٔ «سكون» استعمال ميشود كه عدم ملكهٔ آن است.
٥. وجود متغير بديهي است، ولي وجود ثابت، با برهان اثبات ميشود.
٦. براي تغير شكلهاي مختلفي تصور ميشود؛ زيرا براي انتزاع اين مفهوم، يا وجود و عدم جوهر واحدي در نظر گرفته ميشود، مانند صورت اول و دوم، و يا وجود و عدم عَرضي منظور ميگردد، مانند صورت هشتم و نهم، و يا جانشيني جوهر كاملي براي جوهر ديگر، مانند صورت سوم، يا عرضي براي عرض ديگر، مانند صورت دهم، يا تعلق و عدم تعلق جوهري به جوهر ديگر، مانند صورت چهاردهم و پانزدهم، و يا وجود و عدم اجزاء بالفعل جوهري، مانند صورت چهارم و پنجم و ششم، و يا وجود و عدم اجزاء بالفعل عرضي، مانند صورت يازدهم و دوازدهم، و يا تعاقب اجزاء بالقوهٔ جوهري، مانند صورت هفتم، و يا تعاقب اجزاء بالقوهٔ عرضي، مانند صورت سيزدهم. اما صورت يازدهم و دوازدهم را نميتوان از اقسام تغير حقيقي بهحساب آورد؛ زيرا همانگونه كه عدد امري حقيقي نيست، افزايش و كاهش آن هم امري حقيقي نخواهد بود.