آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٧٥ - اتحاد عالم و معلوم
باشد، بايستي بتوان براي هركدام از آنها صرفنظر از ديگري وجودي را در نظر گرفت، در صورتي كه صورتِ تعقلشده وجودي جز همان حيثيت معقوليت ندارد، حيثيتي كه عين ذات آن است، خواه تعقل كنندهاي بيرون از ذات آن باشد يا نباشد، و قبلاً گفتهايم كه متضايفان (و ازجمله عاقل و معقول) از نظر درجهٔ وجودي همتا و متكافيء هستند. صورت احساسي نيز همين حكم را دارد.
... ديگران ميگويند: جوهر نفس، حالت انفعال را نسبت بهصورت عقلي دارد، و تعقل، چيزي جز همين انفعال نيست. اما چيزي كه ذاتاً فاقد نور عقلي است، چگونه ميتواند صورت عقلي كه ذاتاً داراي وصف معقوليت است را درك كند؟ مگر ممكن است چشم نابينا چيزي را ببيند؟!
... در حقيقت، عاقليت بالفعل براي نفس، مانند تحصل هيولي بهواسطهٔ صورت جسماني است و همچنانكه ماده خودبهخود تعيّني ندارد، نفس هم خودبهخود تعقلي ندارد و در سايهٔ اتحاد با صورت عقلي، عاقل بالفعل ميشود».[١]
اما در اين بيان نكات قابل مناقشهاي وجود دارد:
١. دربارهٔ اينكه ميفرمايد: «اگر رابطهٔ بين صورت ادراكي و درككنندهٔ آن، رابطهٔ حال و محل ميبود ميبايست بتوان براي هريك از آنها وجود جداگانهاي در نظر گرفت»، سؤال ميشود كه منظور از «وجود جداگانه» چيست؟ اگر منظور اين است كه صورت ادراكي بتواند بدون محل موجود شود، ملازمهٔ مذكور صحيح نيست؛ زيرا هيچ عرض و صورتي كه نيازمند به محل ميباشد، نميتواند بدون آن تحقق يابد؛ و اگر منظور اين است كه عقل بتواند آن را جداگانه در نظر بگيرد، چنين چيزي در مورد صورت ادراكي هم ممكن است.
افزون بر اين، خود صدرالمتألهين وجود اعراض را از شئون وجود جوهر ميداند و براي آنها وجود جداگانهاي قائل نيست، پس چه مانعي دارد كه علم را هم از قبيل عرض و از شئون وجود عالِم بشمارد؟
١. ر.ك: اسفار، ج٣، ص٣١٣ـ٣٢٠، و ج٦، ص١٦٥ـ١٦٨.