آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٧٤ - اتحاد عالم و معلوم
ه) اتحاد ديگري را ميتوان براي دو معلولي كه از علت مفيضهٔ واحدي صادر ميشوند در نظر گرفت، از اين نظر كه هركدام از آنها متحد با علت است و انفكاك بين آنها ممكن نيست، هرچند چنين رابطهاي را اتحاد ناميدن خالي از مسامحه نيست؛
و) اتحاد هستيبخش با معلولش كه عين ربط و وابستگي به آن است و ميان آنها تشكيك خاص وجود دارد. اين نحو اتحاد، بنابر قول به اصالت و مراتب داشتن وجود تصور ميشود و بهنام اتحاد حقيقه و رقيقه موسوم شده است.
لازم به تذكر است كه اتحاد مورد بحث، اتحادي است كه در اثر ادراك حاصل ميشود و آن اتحاد عالم با وجود معلوم بالذات است، يعني همان صورت ادراكي كه در ذهن پديد ميآيد نه با وجود خارجي آن. بنابراين اتحاد ماده و صورت، يا عرض و جوهر خارجي، ربطي به اين مسئله ندارد.
با توجه به انحاء اتحاد و با توجه به اينكه فلاسفه علم حصولي را از قبيل كيف نفساني دانستهاند، به آساني ميتوان نوع اول اتحاد را ميان آنها پذيرفت و طبعاً امثال ابنسينا هم از چنين اتحادي اباء ندارند، اما صدرالمتألهين چنين اتحادي را نميپسندد و ميكوشد نوع ديگري از اتحاد را شبيه اتحاد ماده و صورت ميان آنها اثبات كند، يعني نسبت نفس را بهصورت ادراكي نظير نسبت هيولي بهصورت ميداند و همانگونه كه فعليت هيولي در سايهٔ اتحاد با صورت حاصل ميشود، عاقليت بالفعل هم براي نفس در سايهٔ اتحاد با صورت عقلي تحقق مييابد.
بررسي نظريهٔ صدرالمتألهين
براي روشن شدن نظريهٔ صدرالمتألهين، چكيدهٔ بيان وي را در اينجا ميآوريم:
«وجودصورتي كه بالفعل تعقل ميشود،همان وجودعاقليت براي نفس است (و به اصطلاح وجود فينفسه آن، عين وجود للغير ميباشد) و اگر فرض شود كه صورت ادراكي، وجود ديگري داشته باشد و رابطهٔ آن باموجود درككننده تنها رابطهٔ حال و محل