آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٥٩ - حقيقت علم حضوري
عوارض تحليليهٔ اجسام است كه از شئون وجود آنها بهشمار ميرود. به ديگر سخن همانگونه كه امتداد، امري جداي از وجود جسم نيست بلكه مفهومي است كه ذهن با فعاليت تحليلي خودش آن را بهدست ميآورد، علم حضوري هم وجود جداگانهاي از وجود عالِم ندارد و مفهوم «علم» و «عالِم» با تحليل ذهني از وجود عالم بهدست ميآيد و مصداق آن در مورد خداي متعالی، ذات مقدس اوست كه نه جوهر است و نه عرض، و در مورد مخلوقات، عين جوهر عقلاني يا نفساني آنهاست و طبعاً چنين علمي عرَض و كيفيت نخواهد بود.
براي علم حضوري اقسامي تصور ميشود كه بعضي از آنها مورد اتفاق همهٔ فلاسفهٔ اسلامي است و بعضي ديگر مورد اختلاف ميباشد.
توضيح آنكه معلوم در علم حضوري، گاهي خود ذات عالِم است، مانند علم به خويش در نفوس و مجردات تام، و در اين صورت، عالم و معلوم، تعدد وجودي نخواهند داشت و اختلاف عالميت و معلوميت، اعتباري و تابعِ لحاظ ذهن خواهد بود. اين همان قسم از علم حضوري است كه مورد اتفاق همهٔ فلاسفه، اعم از مشائي و اشراقي ميباشد؛ و گاهي عالم و معلوم با يكديگر تعدد وجودي دارند، اما نه بهگونهاي كه يكي از آنها بهكلي منعزل و مستقل از ديگري باشد، بلكه عين وابستگي و ربط به ديگري است، مانند علم علت هستيبخش به معلول و بالعكس. بدينترتيب، دو قسم ديگر براي علم حضوري بهدست ميآيد: يكي علم علت مفيضه به معلول، و ديگري علم معلول به آن.
اين دوقسم،موردقبول اشراقيين وصدرالمتألهين وپيروانش ميباشد و همگي ايشان دراين جهتمتفقاندكه علمحضوري معلول بهعلت،مخصوصمعلول مجرداست؛ زيرا وجودمادي،عين پراكندگي درپهنهٔ زمان ومكان است وحضوري ندارد تا ذات علت را بيابد.امادرموردعلم حضوري علت به معلول نيز صدرالمتألهين و بعضي از پيروان وي معتقدند كه دراين قسم هم بايدمعلول مجرد باشد و اساساً علم به موجود مادي از آن جهت كه مادي است تعلق نميگيرد؛ زيرا اجزاء پراكندهٔ آن در گسترهٔ زمان و مكان