آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٤٥ - مقولهٔ كيف
مقولهٔ كيف
هر انساني يك سلسله از حالات مختلف رواني را در درون خويش با علمِ حضوري مييابد، مانند حالات شادي و اندوه، ترس و اميد، لذت و درد، شوق و نفرت، محبت و عداوت و... . همچنين با حواس ظاهري خودش صفاتي را از اجسام درك ميكند كه غالباً تغييرپذيرند، مانند رنگها، مزهها، بويها، صداها و... .
فلاسفه همهٔ اين حالات و صفات رواني و جسماني را در يك مفهوم كلي مندرج ساخته آن را كيفيت و چگونگي ناميدهاند و آن را جنسي براي همهٔ آنها انگاشته به اين صورت تعريف كردهاند: كيفيت عرضي است كه ذاتاً قابل قسمت نيست و مشتمل بر معناي نسبت نيز نميباشد. در واقع آن را با سلب ويژگيهاي كميت و مقولات نسبي معرفي كردهاند.
ولي بهنظر ميرسد كه صرفنظر از مناقشهاي كه بهطور كلي در دستگاه جنس و فصل ارسطویي وجود دارد، كيفيت را نبايد جزء ماهيت اين اعراضِ مختلفِ مادي و مجرد بهحساب آورد، بلكه بايستي آن را مانند مفهوم حالت و هيئت و عرض، از مفاهيم عام انتزاعي دانست كه بهصورت حمل عَرضي بر تعدادي از امور مختلفالحقيقه اطلاق ميشود.
به هر حال، در ميان مقولات عرضي آنچه را ميتوان بهطور قطع و يقين عرض خارجي و داراي مابازای عيني دانست، مقولهٔ كيف است كه بعضي از مصاديق آن با علم حضوريِ خطاناپذير درك ميشود.
فلاسفه براساس استقراء، مقولهٔ كيف را به چهار نوع كلي تقسيم كردهاند: كيف نفساني، كيف محسوس، كيف مخصوص به كميات، و كيف استعدادي.