آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٣٥ - مقولات نسبي
نظر بگيريم و عدد «دو» را به ايشان نسبت دهيم، چنانكه ميتوانيم يكي از آنان را با فرد جديدالورود با هم در نظر بگيريم و آنها را دو نفر بناميم.
ازجمله شواهد بر اعتباري بودن مفهوم عدد، اين است كه عارض خود اعداد و كسرهاي آنها و مجموعههايي از آنها ميگردد و اگر عدد امري عيني ميبود، ميبايست در موضوعات محدودي بينهايت عدد تحقق داشته باشد! همچنين عدد به مجردات و ماديات، و امور حقيقي و اعتباري بهطور يكسان نسبت داده ميشود. آيا ميتوان هنگامي كه عدد را به مجردات نسبت ميدهيم، آن را عرضي مجرد بدانيم و هنگامي كه آن را به ماديات نسبت ميدهيم، آن را عرَضي مادي تلقي كنيم؟! و آيا ميتوانيم هنگامي كه عددي را به امور حقيقي نسبت ميدهيم، آن را امري حقيقي بدانيم؟ اما هنگامي كه همان عدد را بر امور اعتباري حمل ميكنيم، امري اعتباري بشماريم يا اينكه براي امور اعتباري، صفت و عرضي حقيقي و عيني اثبات كنيم؟!
اما كميتهاي متصل در ضمن بحث از مكان و زمان، روشن شد كه آنها از چهرههاي وجود اجسام هستند و وجودي جداگانه از وجود جسم ندارند و به اصطلاح، جعل تأليفي و ايجاد مستقلي به آنها تعلق نميگيرد، هرچند ذهن ميتواند آنها را بهعنوان ماهيات مستقلي در نظر بگيرد. با در نظر گرفتن اين نكته، ميتوان آنها را به يك معنا از «اعراض اجسام» بهحساب آورد، اما اعراضي كه وجود آنها عين وجود جسم است و همهٔ ماهيات آنها با يك وجود موجود ميشوند، و به ديگر سخن وجود اينگونه اعراض، از شئون وجود جوهر ميباشد.
مقولات نسبي
در ميان مقولات دهگانه، هفت مقولهٔ عَرضي هست كه در هركدام از آنها نوعي نسبت لحاظ شده و بههمين جهت آنها را «مقولات نسبي» مينامند و درست بههمين جهت است كه بعضي از فلاسفه آنها را انواعي از مقولهٔ «نسبت» يا «اضافه» دانستهاند. مقولات نسبي عبارتاند از: