آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٦ - نظريهٔ صدرالمتألهين
ازاينرو زمان را بايد مستقيماً به خود آنها نسبت داد و آن را بُعد چهارمي[١] براي آنها بهحساب آورد.
حاصل آنكه طبق نظريهٔ صدرالمتألهين زمان عبارت است از بُعد و امتدادي گذرا كه هر موجود جسماني علاوه بر ابعاد مكاني ناگذرا (طول و عرض و ضخامت) داراست.
اما پاسخ وي به نخستين سؤال از سؤالهاي چهارگانهٔ مذكور اين است كه زمان، توأم با حركت جوهريهاي است كه عين وجود اجسام ميباشد و اختصاصي به حركات عَرضي ندارد، و پاسخ وي به سؤال دوم اين خواهد بود كه زمان و حركت، دوگانگي وجودي ندارند تا يكي را علت پيدايش ديگري بشماريم و اجسام را بهواسطهٔ حركت خارج از ذاتشان مرتبط با زمان بپنداريم تا جاي سؤال از كيفيت اين وساطت باشد، بلكه اجسام در ذات و جوهر خودشان، هم اتصاف حقيقي به حركت و دگرگوني دارند و هم اتصاف حقيقي به زمان و گذرايي، و همانگونه كه امتدادهاي مكاني چهرههايي از وجود آنهاست، امتداد زماني هم چهرهٔ ديگري از وجود آنها ميباشد.
اما جواب وي به اينكه حركت از چه مقولهاي است، اين است كه حركت از مفاهيم و مقولات ماهوي نيست، بلكه مفهومي است عقلي كه از نحوهٔ وجود ماديات انتزاع ميشود، چنانكه مفهوم ثَبات، از نحوهٔ وجود مجردات انتزاع ميگردد، و همانگونه كه ثَبات امري نيست كه در خارج عارض موجود مجرد و ثابت شود، حركت هم عَرض خارجي براي موجود مادي نيست، و ذهن انسان است كه وجود را به ذات و صفت، و عارض و معروض تحليل ميكند.
همچنين پاسخ وي به كيفيت ظرف بودن زمان براي حوادث روشن است؛ زيرا زمان ظرف مستقلي از اشياء و پديدهها نيست كه وجود جداگانهاي داشته باشد و امور زماندار در آن بگنجد، بلكه همانند حجم اجسام، صفتي ذاتي و دروني براي آنهاست و طبعاً هر پديدهاي، زماني مخصوص به خود خواهد داشت كه از شئون وجودش بهشمار ميرود.
[١] بايد توجه داشت كه اصطلاح فلسفى «بُعد چهارم»، غير از اصطلاح فيزيكى آن در نظريهٔ اينشتين است.