آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٣ - بحث دربارهٔ حقيقت زمان
واسطهٔ در ثبوت است و در نتيجه خود اجسام هم حقيقتاً بهواسطهٔ حركت زماندار ميشوند، يا واسطهٔ در عروض است و هيچگاه خود اجسام حقيقتاً زماندار نخواهند بود و به ديگر سخن اتصاف جوهر جسماني به زمان، اتصافي بالعرض ميباشد؟
شايد جوابي كه بايستي براساس مباني ايشان به اين سؤال داده شود، پذيرفتن همين شق دوم باشد؛ ولي آيا بهراستي ميتوان پذيرفت كه خود اجسام صرفنظر از دگرگونيهاي پيوسته و تدريجيشان متصف به زمانداري نميشوند؟ و آيا اگر فرض كنيم كه همهٔ دگرگونيها بهصورت دفعي اما پيدرپي تحقق يابد، ميان آنها تقدم و تأخر زماني نخواهد بود؟
اكنون فرض ميكنيم كه ايشان حركت را واسطهٔ در ثبوت ميدانسته، اتصاف اجسام را به زمانداري بعد از وقوع حركت، اتصافي حقيقي ميشمردهاند. لازمهٔ اين فرض آن است كه اجسام ذاتاً قابليت اتصاف به اين كميت حاصل از حركت را داشته باشند، هرچند قبل از تحقق حركت بالفعل واجد آن نباشند، چنانكه موم قبل از آنكه به شكل كُره يا مكعب درآيد چنين قابليتي را دارد؛ زيرا داراي امتداد و حجم است، اما فلاسفهٔ پيشين هيچ راهي براي نفوذ سيلان و حركت در ذات اجسام نميديدهاند، بنابراين چگونه ميتوانستهاند اتصاف چنين موجودي را به صفتي كه عين سيلان و بيقراري است بپذيرند؟ اين درست مثل آن است كه بخواهيم خط و سطح و حجم را هرچند به واسطهٔ علتي به موجود مجرد و فاقد امتدادي نسبت بدهيم بهگونهاي كه حقيقهٔ متصف به اين كميتها بشود!
٣. سؤال ديگر آن است كه رابطهٔ بين حركت و زمان چگونه رابطهاي است؟ آيا حركت، علت پيدايش زمان است، آنچنانكه از ظاهر بسياري از سخنان ايشان برميآيد، يا تنها معروض آن است؟ به هر حال، خود حركت را بايد از چه مقولهاي بهحساب آورد؟ و اتصاف آن را به زمان چگونه تبيين كرد؟
قبلاً اشاره شد كه بعضي از فلاسفه مانند شيخ اشراق، حركت را مقولهٔ عرضي مستقلي