آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٥٩ - مفهوم واژه هاي « مجرد» و « مادي»
خودشان جوهرهايي جسماني خواهند بود؛ زيرا منظور از جوهر چيزي جز اين نيست كه موجود ممكنالوجودي محتاج به موضوع نباشد.
در كنار اين تقسيمات، ميتوان تقسيم كلي و اولي ديگري را براي مطلق موجود در نظر گرفت، و آن تقسيم به مجرد و مادي است؛ يعني وجود عيني، يا از قبيل وجود جسم و صفات جسماني است، كه در اين صورت «مادي» ناميده ميشود و يا از اين قبيل نيست، كه بهنام «مجرد» موسوم ميگردد.
اين تقسيم چنانكه ملاحظه ميشود اختصاص به ممكنالوجود ندارد؛ زيرا يك قسم آن (مجرد) شامل واجبالوجود هم ميشود. همچنين اختصاص به جوهر يا عرض ندارد؛ زيرا هريك از مجرد و مادي ميتواند جوهر يا عرض باشد؛ مثلاً نفوس و مجردات تام از قبيل جواهر مجرد، و اجسام از قبيل جواهر مادي هستند و كيفيات نفساني از قبيل اعراض مجرد، و كيفيات محسوس از قبيل اعراض مادي بهشمار ميروند.
ما در اين بخش همين تقسيم را مطمح نظر قرار ميدهيم و پس از توضيح مفهوم آنها ويژگيهاي كلي آنها را بيان ميكنيم و سپس به بيان تقسيمات ثانويه و احكام آنها ميپردازيم و ضمناً جواهر و اعراض را نيز مورد بحث قرار ميدهيم.
مفهوم واژههاي «مجرد» و «مادي»
واژهٔ «مجرد» اسم مفعول از «تجريد» و بهمعناي «برهنهشده» است و اين معنا را به ذهن ميآورد كه چيزي داراي لباس يا پوستهاي بوده كه از آن كنده شده و برهنه گرديده است. ولي در اصطلاح فلاسفه بهمعناي مقابلِ «مادي» بهكار ميرود و منظور اين است كه موجودي داراي ويژگيهاي امور مادي نباشد و اصلاً عنايتي به سابقهٔ ماده و برهنه شدن از آن يا از هر چيز ديگري در كار نيست و در واقع بهمعناي «غيرمادي» است. ازاينرو براي فهميدن معناي دقيق آن بايد نخست مفهوم واژهٔ مادي را روشن كرد، و نظر به اينكه اين كلمه منسوب به «ماده» ميباشد، بايد به توضيح معاني واژهٔ «ماده» بپردازيم.