آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٥٠ - خلاصه
خلاصه
١. ارسطو براي هر موجود طبيعي، ميل بهسوي كمال معيّني قائل شده و آن را علت غائي براي حركت دانسته است.
٢. همچنين كل جهان را موجود واحدي دانسته كه ميل بهسوي كمالش موجب تناسب و نظم انواع مادي ميباشد.
٣. طبق بياني كه از وي نقل شده، فقط علت غائي براي حركات اثبات ميشود نه براي همهٔ معلولات.
٤. اگر منظور از «ميل طبيعي» معناي حقيقي ميل كه ملازم با شعور است باشد، با بيشعور بودن جمادات و نباتات نميسازد و اگر منظور معناي استعاري آن باشد، حقيقت علت غائي اثبات نميشود.
٥. غايت هر حركتي را كمال شمردن براي متحرك، و به ديگر سخن هر حركتي را استكمالي دانستن، صحيح نيست. چنانكه در جاي خودش بيان خواهد شد.
٦. اثبات وحدت شخصي براي كل جهان مشكل است، و به فرض ثبوت اگر براي آن روحي فرض شود و ميل و شوق به كمال ـ بهمعناي حقيقياشـ به آن نسبت داده شود، لازمهاش اثبات علت غائي براي افعال ارادي است نه براي افعال طبيعي، و اگر فاقد روح فرض شود، نميتوان ميل حقيقي را به آن نسبت داد.
٧. لازمهٔ انكار علت غائي براي افعال طبيعي، قائل شدن به اتفاقي بودن حوادث طبيعي به معاني باطل اتفاق نيست.
٨. نيز لازمهٔ آن بيهدف بودن جهان بهطور كلي نميباشد؛ زيرا طبق نظر الهيّين همهٔ حوادث طبيعي معلولهاي باواسطهٔ خداي متعالي هستند و با توجه به حكمت الهي، همگي آنها هدفمند ميباشند، اما از آن جهت كه متعلق اراده الهي هستند.
٩. رابطهٔ ضروري ميان پديدههاي طبيعي و غايات و نتايج آنها، بهمعناي سنخيت بين علت و معلول است نه بهمعناي اثبات علت غائي براي فاعلهاي طبيعي آنها.