آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٤٤ - نقد
وي ميافزايد: هر موجودي داراي كمال مخصوصي است و بههمين جهت، هر متحركي غايت معيّني دارد كه ميخواهد به آن برسد. اين كمال گاهي همان صورتي است كه ميخواهد واجد آن شود، مانند صورت درخت بلوط براي هستهٔ بلوطي كه در حال رشد و نمو است، و گاهي عرضي از اعراض آن است، مانند سنگي كه از آسمان بهسوي زمين حركت ميكند و قرار گرفتن بر روي زمين يكي از اعراض و كمالات آن ميباشد.
حاصل آنكه هر موجود طبيعي، ميل طبيعي خاصي بهسوي غايت معيّني دارد كه موجب حركت بهسوي آن غايت و مقصد ميشود و اين همان علت غائي براي تحقق حركت و تعيّن جهت آن است.
ارسطو همچنين كل جهان را موجود واحدي ميداند كه طبيعت آن، همهٔ طبايع جزئيه (مانند جمادات و نباتات و حيوانات) را دربرميگيرد و چون رسيدن آن به كمال خودش در گرو تناسب خاصي بين طبايع جزئيه و كميت و كيفيت مخصوصي در افراد هريك از آنهاست، ازاينرو ميل طبيعت جهان به كمال خودش موجب برقراري نظم و سامان ويژهاي در ميان پديدههاي آن ميگردد كه هريك از آنها جزئي از اجزاء يا عضوي از اعضاي آن بهشمار ميروند.
نقد
بهنظر ميرسد كه در اين بيان، ميان دو معناي غايت (كه در درس قبل اشاره شد) خلط شده و به هر حال از چند جهت جاي مناقشه دارد:
١. بهفرض اينكه اين بيان تمام باشد، تنها ميتواند علت غائي را براي حركت و دگرگوني موجودات جسماني اثبات كند نه براي هر معلولي، خواه مجرد باشد يا مادي، و خواه متحرك باشد يا ساكن؛
٢. باتوجه به اينكه فاعلهاي طبيعي«فاعل بالطبع»و فاقد شعور و اراده هستند، نسبت دادن«ميل طبيعي» به آنها بيش از يك تعبير استعاري نخواهد بود، چنانكه شيميدانان