آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٣٧ - خلاصه
خلاصه
١. هيچ كار اختياري بدون علم و خواست فاعل انجام نميگيرد.
٢. علم و خواست فاعل ممكن است عين ذات وي يا از لوازم و يا از عوارض مفارقِ ذاتش باشد.
٣. آنچه اصالتاً متعلق خواست فاعل است، كمال و خير خود اوست، و در صورتي كه ذاتاً واجد همهٔ كمالاتش باشد، آثار كمالش بالتبع مورد خواست قرار ميگيرد و حب به كمال موجود، منشأ انجام كار اختياري ميگردد، مانند مجردات تام، و در صورتي كه فاقد بعضي از كمالاتش باشد، شوق به رسيدن به آنها منشأ صدور فعل ميشود، مانند نفوس حيواني و انساني.
٤. در صورتي كه حصول كمالِ يك قوه مزاحم تحقق كمالات ديگر و كمال نهايي باشد، كمالِ مزبور «خير مظنون» يا «خير پنداري» ناميده ميشود.
٥. در موردي كه فاعل كاري را براي خير ديگران انجام دهد، انگيزهٔ آشكار يا نهاني ديگري خواهد داشت. در واقع چنين فاعلي خير ديگران را وسيلهاي براي تحقق لذت يا مصلحت خودش قرار ميدهد.
٦. چون كار اختياري بدون تصديق به مطلوبيت نتيجهاش انجام نميگيرد، متوقف بر علم و خواست فاعل ميباشد و ازاينرو علت ديگري براي فعل اختياري بهنام علت غائي ثابت ميشود.
٧. در صورتي كه علم و محبت به فعل و نتيجهٔ آن عين ذات فاعل باشد، علت غائي عين علت فاعلي خواهد بود.
٨. معمولاً فلاسفه علم به نتيجهٔ مطلوب را علت غائي ميشمارند، ولي حقيقت اين است كه علت غائي همان خواست و محبت فاعل است، و علم فقط نقش شرط را ايفا ميكند.
٩. در مورد افعالي كه در اثر عادت انجام ميگيرد نيز علم و توجه اجمالي به نتيجهٔ آن موجود است، و همچنين در موردي كه فعل در اثر برخورد با موانع به نتيجهٔ مطلوب نميرسد يا در تشخيص خير و كمال اشتباهي رخ ميدهد نيز علت غائي وجود دارد.