آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٣٥ - غايت و علت غائي
نقطهاي كه حركت به آن پايان مييابد، چون منتهياليه حركت است بايد اصالتاً مطلوب فاعل باشد، در صورتي كه ممكن است امري كه مقارن با پايان يافتن حركت است و نسبت به حركت غايت بالعرض بهشمار ميرود، عيناً مطلوب اصيل براي فاعل باشد و قصد اولي وي به همان امر تعلق گرفته باشد؛ مثلاً كسي كه براي ملاقات دوستي حركت ميكند، مقصود اصلي وي از حركت ديدار با دوستش ميباشد، بلكه هدفِ اصلي وي لذتي است كه از ديدار او ميبرد، در صورتي كه غايت بالذاتِ حركت همان نقطهاي است كه حركت پايان ميپذيرد، و غايت متحرك هم از آن جهت كه متحرك است، رسيدن به همان نقطه ميباشد و برخورد با دوست در آن مكان غايت بالعرض براي حركت بهشمار ميرود، چه رسد به لذت يا فايدهاي كه بر آن مترتب ميشود؛
٥. با توجه به رابطهٔ عليت بهمعناي عام بين پديدههاي جهان، ممكن است غايت يك فعل وسيلهاي براي رسيدن به امر ديگري قرار گيرد كه مترتب بر آن ميشود، و آن ديگري نيز وسيله براي دست يافتن به امر سومي باشد؛ مثلاً ممكن است شخص بهمنظور فرا گرفتن علم بهسوي يك مركز علمي رهسپار شود و تحصيل علم را مقدمهاي براي عمل كردن به وظايف الهي قرار دهد، و عمل كردن را وسيلهاي براي تقرب بهسوي خداي متعالي كه كمال نهايي انسان است. چنين شخصي از آغاز، جهت حركت خود را بهسوي خداي متعالي قرار داده و علت غائي آن همان تقرب به خداست، هرچند علل غائي متوسطي نيز دارد كه هركدام به نوبهٔ خود وسيلهاي براي غايت بالاتر ميباشد.
ولي ممكن است انگيزهٔ شخص براي تحصيل علم، فقط ارضاي غريزهٔ كنجكاوي باشد كه در اين صورت، علت غائي همان انگيزه خواهد بود. چنانكه ممكن است منظور اصليش اين باشد كه با استفاده از علم به ثروت يا مقام دنيوي برسد.
پس علت غائي براي هرشخصي همان چيزي است كه در آغاز كار در نظر ميگيرد و كار را براي رسيدن به آن انجام ميدهد، و اگر آثاري بر كار وي مترتب شود كه به هيچ وجه توجهي به آنها نداشته، يا توجه به آنها تأثيري در انجام كار نداشته است، علت