آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٣٤ - غايت و علت غائي
بهمعناي عام را كه در مواردي بهصورت رضايت و شوق ظاهر ميشود، علت غائي بناميم؛ زيرا محبت به خير و كمال است كه فاعل مختار را بهسوي انجام كار سوق ميدهد، و علم در واقع شرط تحقق آن ميباشد نه علت ايجادكنندهٔ آن، و روشن است كه ماهيت غايت را علت غائي شمردن، با قول به اصالت وجود سازگار نيست، گو اينكه در سخنان پيروان مشائين كه قائل به اصالت وجود هستند نيز يافت ميشود؛
٣. لزوم علم و محبت فاعل به نتيجهٔ كار اختياري، بدان معنا نيست كه فاعل بايد توجه تفصيلي و آگاهانه بهكار و نتيجهٔ آن داشته باشد و يا اينكه نتيجهٔ كار بايد در حقيقت مطلوب حقيقي و كمال و خير واقعي فاعل باشد، بلكه توجه اجمالي هم كافي است، چنانكه اشتباه در تشخيص خير هم ضرري به اختياري بودن فعل نميزند و آن را فاقد علت غائي نميسازد.
بنابراين كسي كه عادت به انجام دادن كاري كرده است، لزومي ندارد كه توجه تفصيلي بهكار و كيفيت انجام و نتيجهٔ آن داشته باشد، بلكه افعال ناشي از عادت هم از نوعي علم به مطلوبيت برخوردار است و همين اندازه براي اختياري بودن آنها كافي است.
همچنين افعالي كه به گمان رسيدن به نتيجهٔ مطلوب انجام داده ميشود، در واقع از محبت به خير نشأت ميگيرد، هرچند خيري پنداري باشد و يا در اثر موانعي به نتيجهٔ مطلوب نرسد. در واقع علت غائي در اينگونه كارها، خواستن نوعي لذت و خير و اميد به رسيدن به آن است؛
٤. واژهٔ «غايت» اصطلاح ديگري دارد كه بر منتهياليه حركت اطلاق ميشود، و اشتراك لفظي اين واژه ممكن است موجب خلط و اشتباه گردد، مخصوصاً با توجه به اينكه در كارهاي تدريجي و توأم با حركت، نتيجهٔ مطلوب هنگام پايان يافتنِ حركت بهدست ميآيد.
از اشتباهاتي كه ممكن است در اثر خلط بين اين دو اصطلاح حاصل شود، اين است كه كسي گمان كند كه غايت بالذاتِ حركت، همان مطلوب بالاصالهٔ فاعل است و همان