آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٣٣ - غايت و علت غائي
مينامند. بر اين اساس براي انجام يافتن فعل اختياري، علت ديگري بهنام «علت غائي» اثبات ميشود.
در اينجا لازم است چند نكتهٔ مهم را خاطرنشان كنيم:
١. اثبات علت غائي براي هر فعل اختياري بدين معنا نيست كه لزوماً در ذات فاعل مختار چيزهايي بهنام علم و شوق و تصميم پديد آيد. به ديگر سخن لازم باشد كه علت غائي، مغاير با علت فاعلي و زائد بر آن باشد، بلكه اين مغايرت و تعدد مخصوص فاعلهاي بالقصد است كه مبادي علمي و شوقي ايشان زائد بر ذاتشان ميباشد. اما در ساير فاعلهاي مختار، ممكن است علم اجمالي يا تفصيلي بهكار و غايتش، و همچنين محبت اصيل به غايت، و محبت تَبَعي و فرعي به فعل، عين ذات فاعل يا از لوازم آن باشد، و آنچه در همهٔ فاعلهاي مختار ضرورت دارد، علم و اراده بهمعناي عام است، خواه عين ذات باشد يا زائد بر ذات، و خواه علم حضوري باشد يا حصولي، و خواه اراده، عين حب به ذات و در نتيجه عين ذات باشد، يا فعل و يا كيفيتي زائد بر ذات، و خواه از لوازم ذات باشد يا از عوارض انفكاكپذير (مفارق).
پس عدم وجود علم و اراده زائد بر ذات در بعضي از اقسام فاعل مختار بهمعناي نفي علت غائي نيست، بلكه بهمعناي وحدت علت فاعلي و علت غائي است، چنانكه در مجردات تام، علم و حب و ساير صفات كماليه، عين ذات آنهاست و تعدد و تغايري با ذات ندارد، عينيت اين صفات با ذات بهمعناي نفي علم و حب و قدرت و حيات و مانند آنها از ايشان نيست؛
٢. معمولاً فلاسفه علم به نتيجهٔ مطلوب يا علم به خيريت كار را علت غائي ميشمارند و گاهي چنين تعبير ميكنند كه تصور غايت يا وجود ذهني آن علت غائي است، و گاهي نيز ميگويند ماهيت غايت كه قبل از انجام كار با وجود ذهني تحقق مييابد، علت غائي است؛ و همچنين علم را علت پيدايش شوق ميشمارند و ميگويند كه علم، شوق را پديد ميآورد.
ولي بهنظرميرسدكه اين تعبيرات خالي ازمسامحه نيست وبهترايناست كه محبت