آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٣٢ - غايت و علت غائي
ميشود، يعني يا عواطف وي را ارضا ميكند، و يا در اثر اين فداكاريها به مقامات معنوي و اخروي و رضايت الهي نائل ميشود. پس انگيزهٔ اصلي فاعل، رسيدن به كمال و خير خودش ميباشد و خدمت به ديگران در حقيقت وسيلهاي براي تحصيل كمال است. نهايت اين است كه گاهي انگيزههاي انسان بهصورت آگاهانه مؤثر واقع ميشود و گاهي بهصورت نيمهآگاهانه و حتي ناآگاهانه اثر ميكند؛ مثلاً در مواردي كه در اثر هيجان عواطف، توجه انسان معطوف به منافع و مصالح ديگران ميگردد، ديگر توجه آگاهانهاي به خير و كمال خودش ندارد، ولي بدان معنا نيست كه هيچگونه تأثير نداشته باشد. دليلش اين است كه اگر از او سؤال كنند كه چرا اين فداكاري را انجام ميدهي؟ خواهد گفت: چون دلم ميسوزد، يا چون اين كار فضيلت و مقتضاي انسانيت است، و يا چون ثواب دارد و موجب رضاي خداست. پس انگيزهٔ اصلي، ارضاي عاطفه و لذت بردن از خدمت به ديگران، يا نائل شدن به فضيلت و كمال انساني، و يا رسيدن به پاداش اخروي و رضايت و قرب الهي است، هرچند فاعل هنگام انجام دادن كار، توجه آگاهانهاي به اين انگيزهٔ باطني ندارد.
غايت و علت غائي
از توضيحي كه دربارهٔ افعال اختياري داديم روشن شد كه چنين كارهايي علاوه بر اينكه احتياج به فاعل دارند و ذات فاعل، علت فاعلي آنها ميباشد، متوقف بر علم و ارادهٔ او نيز هستند. در فاعل بالقصد، تصور نتيجهاي كه بر كار قصدي مترتب ميشود ـ يعني لذت و فايده و خير و كمالي كه از آن حاصل ميگرددـ شوق وي را براي انجام دادن كار برميانگيزد. پس تصميم بر انجام دادن كار، متوقف بر شوقي است كه اصالتاً به نتيجهٔ كار و بالتَّبَع به خود آن تعلق ميگيرد، و حصول شوق مشروط به تصور كار و نتيجهٔ آن و تصديق به مطلوبيت نتيجه است، و چون نتيجهٔ كار مطلوب بالاصاله است (در مقابل خودِ كار كه مطلوب بالتَّبَع است)، ازاينرو آن را «غايت»، و علم و محبت به آن را «علت غائي»