آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٣٠ - كمال و خير
نفساني و از عوارض انفكاكپذير از ذات است، مانند «شوق» در فاعل بالقصد. جامعترين مفهومي كه شامل همهٔ موارد ميشود، مفهوم «محبت» بهمعناي عام است، و ملاك آن درك ملايمت و كمال محبوب است و ميتوان از آن به «مطلوبيت» تعبير كرد.
بنابراين ميتوان گفت كه قوام فعل اختياري به اين است كه فاعل، فعل را ملائم با ذات خودش بداند و از اين جهت آن را بخواهد و دوست بدارد. نهايت اين است كه گاهي فاعل اختياري واجد همهٔ كمالات خودش ميباشد و محبت وي به فعل، از آن جهت كه اثري از كمالات خود اوست، تعلق ميگيرد، مانند مجردات تام، و گاهي محبت او به كمالي كه فاقد آن است تعلق ميگيرد و كار را براي رسيدن و بهدست آوردن آن انجام ميدهد، مانند نفوس حيواني و انساني كه كارهاي اختياري خودشان را براي رسيدن به امري كه ملائم با ذاتشان هست و از آن لذتي و فايدهاي ميبرند انجام ميدهند.
فرق اين دو قسم آن است كه در مورد اول، محبت به «كمال موجود» منشأ انجام كار ميشود، اما در مورد دوم، محبت به «كمال مفقود» و شوق بهدست آوردن آن منشأ فعاليت ميگردد. نيز در مورد اول، كمال موجود «علت» انجام دادن فعل است و به هيچ وجه معلوليتي نسبت به آن ندارد، ولي در مورد دوم، كمالِ مفقود بهوسيلهٔ فعل حاصل ميشود و نوعي «معلوليت» نسبت به آن دارد، ولي در هر دو مورد، كمال، مطلوب و محبوب بالاصاله است و كار، مطلوب و محبوب بالتَّبَع.
كمال و خير
نكتهاي را كه بايددراينجا خاطرنشان كنيم اين است كه منظور از كمال در اينجا صفت وجودي ملائم باذات فاعل استكهگاهي منشأ انجام كار اختياري ميشود و گاهي در اثر آن بهوجود ميآيد.كمالي كه در اثر انجام كار ارادي حاصل ميشود، گاهي كمال نهايي فاعل و يا مقدمهاي براي رسيدن به آن است و در اين صورت در اصطلاح فلاسفه «خير حقيقي» ناميده ميشود، و گاهي تنها با يكي از قوا و نيروهاي فاعل ملايمت دارد، هرچند