آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٧ - محال بودن تسلسل
تنها چيزي كه در اينگونه موارد ميتوان گفت اين است كه موجودي در يك زمان علت اِعدادي براي چيزي باشد كه در آينده به آن نياز دارد، و منظور از دورِ محال چنين رابطهاي نيست، بلكه منظور اين است كه يك موجود از همان جهتي كه علت و مؤثر در پيدايش چيز ديگري است، محال است در همان جهتِ عليت و تأثيرش معلول و محتاج به آن باشد، به عبارت ديگر چيزي را به معلول بدهد كه براي داشتن همان چيز محتاج به معلول باشد و ميبايست از آن دريافت كند.
شبههٔ ديگر اين است كه ما ميبينيم حرارت موجب پديد آمدن آتش ميشود، در صورتي كه آتش نيز علت حرارت است، پس حرارت علتِ علتِ خودش ميباشد.
جواب اين شبهه نيز روشن است؛ زيرا حرارتي كه علت پيدايش آتش ميشود غير از حرارتي است كه در اثر آتش بهوجود ميآيد، و اين دو حرارت هرچند وحدت بالنوع دارند، ولي از نظر وجود خارجي داراي كثرت ميباشند. منظور از وحدتي كه در عنوان اين قاعده آمده است، وحدت شخصي است نه وحدت مفهومي. در حقيقت اين شبهه از خلط بين وحدت مفهوم با وحدت مصداق، يا از خلط بين دو معناي وحدت نشئت گرفته است.
شبهات بيمايهٔ ديگري نيز در سخنان بعضي از ماترياليستها و ماركسيستها مطرح شده كه دقت در مفهوم قاعده و توجه به پاسخهايي كه از دو شبهه مذكور داده شد، ما را از ذكر و رد آنها بينياز ميكند.
محال بودن تسلسل
معناي لغوي تسلسل اين است كه اموری بهدنبال هم زنجيروار واقع شوند، خواه حلقههاي اين زنجير متناهيباشند يا نامتناهي، و خواه ميان آنها رابطهٔ عليتيباشد يا نباشد، ولی معناي اصطلاحي آن مخصوص اموري است كه از يكطرف يا از هر دو طرفنامتناهي باشند. فلاسفه تسلسلي را محال ميدانند كه داراي دوشرط اساسي باشد: يكي آنكه بين حلقات سلسله ترتيب حقيقي وجود داشته باشد و هر كدام واقعاً بر ديگري مترتب باشد نه