ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٤١ - اينست معناى وابستگى حيات افراد جامعه بيكديگر
بكرى را كشتند و سواران شما را از پادگانها بيرون راندند . بمن خبر رسيده است كه مردانى از آن سپاهيان بر زن مسلمان يا غير مسلمان كه معاهده زندگى در جوامع اسلامى ، حيات او را تأمين نموده است ، هجوم برده خلخال از پا و دستبند از دست آنان در آوردهاند . گردنبندها و گوشوارههاى آنان را به يغما بردهاند . اين بينوايان در برابر آن غارتگران جز گفتن ( الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا ) و سوگند دادن به رحم يا طلب رحم و تحريك دلسوزى آنان چاره اى نداشتهاند . آن گاه سپاهيان خونخوار با دست پر و كامياب برگشتهاند ، نه زخمى بر يكى از آنان وارد شده است و نه خونى از آنان ريخته شده است . اگر پس از چنين حادثهء دلخراش مرد مسلمان از شدت تأسف بميرد ، مورد ملامت نخواهد بود ، بلكه در نظر من مرگ براى انسان مسلمان بجهت تأثر از اين فاجعه امرى است شايسته و با مورد .
اينست معناى وابستگى حيات افراد جامعه بيكديگر امير المؤمنين ( ع ) در جملات فوق مرگ مسلمانى را كه از ستم بيك انسانى در قلمرو اجتماع مطلع گشته است ، امرى شايسته ميداند ، اين مطلب چگونه بايد تفسير شود هيچ تفسير معقولى براى اين مطلب نداريم ، جز اين كه بگوئيم : اسلام با وحدت والائى كه در همهء افراد انسانى سراغ دارد ، همهء مردم را در لذايذ و آلام شريك يكديگر ميداند و اين بيت سعدى را كه مى گويد :
< شعر > چو عضوى به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار < / شعر > نبايد از ديدگاه اسلام بعنوان يك مضمون شعرى ذوقى تلقى نمود ، هنگامى كه افراد و گروه هائى از مردم ، جامعه را تشكيل دادند و به زندگى مشترك پرداختند ، چنانكه بايد روابط ميان همهء آنها از ديدگاه حقوقى سالم و صحيح بوده باشد ، همچنين بايد همهء اعضاى جامعه حيات خود را وابستهء