ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٢ - بحثى مختصر با منكرين ايمان بعنوان عامل شناخت
بحثى مختصر با منكرين ايمان بعنوان عامل شناخت عده اى هستند كه فقط با ارتباط پديدههاى جهان عينى با حواس و ذهن ، سروكار دارند و قدرت نفوذ در اعماق و ابعاد دو قطب درككننده و درك - شونده را ندارند ، يا آن قدرت را دارند و نمى خواهند از آن بهره بردارى كنند ، لذا ايمان را بعنوان يكى از عوامل شناخت برسميت نمى شناسند ، بلكه آنرا مزاحم شناخت قلمداد ميكنند . اينان در اين قضاوت با يك اصول پيش ساخته اى گام برميدارند كه حاضر نيستند حتى لحظه اى در آن اصول تجديد نظر كنند .
اگر اينان بطور منطقى بينديشند ، بايد انواعى از فعاليتهاى عقلانى و اكتشافى و شهودى را هم منكر شوند ، در صورتى كه همهء آنها را با اصطلاحاتى خوشايند كه هم شكل اصول پيش ساخته ذهنشان مى باشند ، مى پذيرند . اينان هيچ دليلى در انكار عليت ايمان براى شناخت نمى آورند ، جز آنكه دورى خود را از چنين عامل فوق العاده مهم بازگو ميكنند .
عبارات فرويد را در زير دقيقاً بررسى نمائيد : « معهذا نمى توان انكار كرد كه بعضى از اشخاص مى گويند : در خود احساسى مى نمايند كه بخوبى توصيف شدنى نيست . اين اشخاص از احساس سخن ميرانند كه به ابديت متصل است ، « از جدائيها شكايت ميكند و مى خواهد روزگار وصل خويش را بجويد » . اين تصور ذهنى از يك احساس ابدى كه در عرفاى بزرگ و همچنين در تفكر مذهبى هندى منعكس مى شود ، سرچشمه مى گيرد و ممكن است ريشه و جوهر احساس مذهبى را كه مذاهب گوناگون جلوه هائى از آن هستند ، تشكيل دهد . فرويد در اين موضوع ترديد دارد و اقرار ميكند كه با تحليل روانى خود هرگز نتوانسته است اثرى از چنين احساس در خويشتن بيابد ، ولى فوراً و با صداقت كامل اضافه ميكند كه اين امر به او اجازه نمى دهد وجود احساس مورد بحث را در ديگران انكار نمايد » [١] اين مطلب كه فرويد روان خود را تحليل
[١] انديشههاى فرويد ، آدرگاپش ص ٨٩ و ٩٠ .