ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٩ - ١٢ - ايمان ، عامل شناخت
بدون علت بوجود نمى آيد « نديدهايم ، آنچه را كه مى بينيم عبارتست از رويدادهايى در پشت سر رويدادهائى معين و بس . چنانكه عامل بوجود آورندهء قوانين كلى انعكاس واقعيت در ذهن و فعاليت خاص ذهن در بارهء آن انعكاس يافتهها است ، همچنين ايمان كه از تماس با جهان عينى شروع مى شود و در شخصيت بعنوان عنصر فعال در مى آيد و تمام شئون زندگى را تفسير و توجيه مى نمايد ، نمى تواند ساخته شدهء شناختهاى انعكاسى از عالم عينى بوده باشد .
يكى از بهترين دلايل اين مدعا اينست كه ايمان به قرار گرفتن آدمى بعنوان جزئى از دستگاه هستى كه با تحولات و دگرگونيهايش يك آهنگ كلى را مى نوازد ، به انواعى از فعاليتهاى مغزى و روانى نيازمند است كه بهيچ وجه در جهان عينى قابل مشاهدهء حسى نمى باشند . از آن جمله : ١ - در اين اقيانوس پرموج جهان هستى كه من در آن زندگى ميكنم ، ثابتهائى مقرر است كه موجب انتزاع قوانين علمى مى باشند .
٢ - من كه موجودى با مختصات طبيعى در اين دنيا زندگى مى كنم ، اين قضيه را كه بايستى كارى ديگر جز آنچه را كه حيات طبيعىام با عوامل جبرى خود از من بوجود مى آورد ، انجام بدهم ، اين را با يك شعور طبيعى ناب در مى يابم .
٣ - اگر آغاز و انجام اين جهان را براى خود قابل درك و فهم تلقى نكنم ، هيچ يك از گفتارها و انديشهها و كردارها و خواستههاى من قابل درك و فهم كلى نخواهد گشت .
٤ - اگر بگويم :
< شعر > ما ز آغاز و ز انجام جهان بيخبريم اول و آخر اين كهنه كتاب افتاده است < / شعر > با اين گفتار خود را بمسخره گرفته و با لالائى بصورت فلسفى خود را در خواب پريشان فروميبرم و ممكن است با اين لالائى پلكهاى چشمانم را رويهم بگذارم ، ولى بخواب واقعى فرونخواهم رفت ، زيرا تصور اين كه براى اين جهان آغاز و انجامى وجود دارد ، با نظر به اين كه وسط اين جهان كه ما در آن حركت مى كنيم ،