ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٨٩ - پيروزى چه معنا مى دهد
آنان از استعداد و قدرت ، تكامل ميباشد و كراهت آنها از شكستن در برابر اين پيروزى كراهتى است كه طفل نوظهور در موقع از دست دادن چاقوئى كه بازى با آن به ضرر خود و ديگران تمام مى شود ، از خود نشان مى دهد . اين پيروزمندان هستى واقعى انسانها را نمى شكنند ، بلكه حيات آلودهء آنانرا تصفيه يا جهل آنان را تبديل به دانائى و ناتوانىشان را مبدل به قدرت مى نمايند ، اگر چه مغلوب شدگان در اين جريانات كراهت داشته باشند .
نوع دوم - از پيروزى عبارتست از تغيير دادن موقعيت طبيعى مغلوب برخلاف خواسته آن مغلوب ، بدون اين كه هدف والايى كه بخود مغلوب يا بر ديگر انسانها برگردد منظور شده باشد ، در اين پيروزى قدرت براى تورم خود طبيعى پيروزمند استخدام شده است ، نه در راه تكاملى او كه موجوديت مغلوب را اصلاح ميكند . انساننماهائى حمله ميكنند ، انسانهاى ديگرى را از وطنهايشان آواره مى سازند آدمنماهائى حيات آدميان را استثمار نموده خود را مسلط و آنرا تحت سلطهء خود قرار مى دهند . كسانى هستند كه آزاد و و آزادى مطلق را فقط در اختصاص خود مى بينند و انسانهاى ديگر را چيزهايى تلقى ميكنند كه فقط بعنوان وسيله هائى براع اشباع خودخواهىها و خودكامگى - هاى آنان بوجود آمدهاند و آن گاه نام اين درندگىها را پيروزى تلقى نموده و قضيهء كشندهء « قدرت پيروز است » را قانون ابدى تلقى مى نمايند و متفكر نماهائى هم در كنار اين جريان نشسته چپق شرقى بدست يا آدامس و پيالهء شراب غربى در دهان ، از تماشاى اين جريان وقيح لذت برده براى توجيه آن ، فلسفهها مى بافند . اينان حتى يك لحظه هم فكر نمى كنند كه وقتى كه امروز از « من هستم » « تو نيستى » نتيجه گيرى شود ، فردا « من نيستم » هم به دنبالش خواهد آمد .
اين تفسير كنندگان پيروزى چه بدانند و چه ندانند ، چه بخواهند و چه نخواهند قدرت پايين آوردن پرچم كاروان انسانيت را كه صدها هزار مجاهدان و شهيدان آن را به دوش مى كشند ، و تاريخ بشرى را آبرو مى دهند ، ندارند .