ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦٨ - قدرت يعنى چه
اين صورت است كه قدرت يا بصورت عامل سازنده برمى آيد و حق را در نمودهاى معينى از زندگى بشرى مجسم مى سازد و يا بصورت عامل ويرانگر درميآيد ، و در اين صورت مى تواند حاميان حق و پيروان آنرا از قلمرو نمود - هاى فيزيكى جهان هستى بركنار نمايد ، نه اين كه خود حق و شخصيت پيروان آن را با شكست و نابودى مواجه بسازد . و در آن هنگام كه انحراف انسانها از حق ، حتى قدرت را كه عاليترين عامل سازندگىها است ، مورد سوء استفاده قرار مى دهد ، هويت واقعى قدرت و ضروت آنرا در عرصه حيات ، پليد و زشت مى نمايد و آنرا رويا روى حق قرار مى دهد . در آن موقع كه قدرت بوسيلهء عوامل طبيعت و موقعيت ضعف انسانى ، آسيب بر حيات انسانها وارد مى سازد ، اگر ناشى از بىتفاوتى و مسامحه كارىهاى خود انسانها نباشد ، يك جريان طبيعى است كه در عالم طبيعت صورت گرفته است ، اگر چه « حيات محورى » انسانها در قضاوت در بارهء عمل مزبور ، قدرت را زشت و پليد تلقى ميكند ، ولى از ديدگاه منطقى چنين آسيبى كه در جريان رويدادهاى طبيعت بوسيله قدرت نا آگاه بر حيات آدميان وارد مى شود ، نه خير است و نه شر ، نه زشت است و نه زيبا ، بلكه يك جريان قانونى در طبيعت است كه بدون آگاهى به : ( حيات محورى انسانها در قضاوت ) كار خودش را انجام داده است .
بعنوان مثال : يك كوه آتشفشانى كه مردم ساكن در دامنهء آن توانائى مهار كردنش را ندارند ، نه بد است و نه خوب ، بلكه قدرتى است نا آگاه كه بطور جبر طبيعى به فعاليت افتاده ويرانگرى به بار آورده است .
قدرت آن واقعيت ناآگاه است كه از ديدگاه عامل اساسى بودن همهء حركات و دگرگونىها ، مصداقى از حق است ، لذا نه پيروز مى شود و نه شكست مى خورد . زيرا در آن هنگام كه قدرت بطور ناآگاه مقاومت موجودى را درهم مى شكند ، احساس شكستن موجود مقابل آنرا شاد و خندان نمى سازد ، تا آنرا پيروزى تلقى نمايد . بلكه اين انسان است كه قدرت را به بازى مى گيرد ،