ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠ - عشق و شهادت
كلمهء آزادى را با خط جلى بنويسند و پوچگرايان مسخره كنندهء حق و حقيقت و احقاق حقوق ، قصيده و حماسه در بارهء حق راه بيندازند و خود پرستان حيوان - صفت كه خود را هدف و همهء جهان و انسانها را وسيلهء اشباع خودخواهى خويشتن تلقى كنند ، پديدهء عشق هم مانند همان اعضاى دودمانش ، از تماشاى دو چشم و دو ابرو شروع مى شود و در دفع چند قطرهء مايع پايان مى يابد .
يادش بخير ، بالزاك مى گفت : « امروزه عشق در پاريس ما ، يعنى درشكههاى كرايه اى » اين عشق از ميان خيابانى شروع مى شود و در جايگاه نيم خلوتى خاتمه مى يابد در اين كه كلمهء عشق در قاموس بشرى به اين نكبت و بدبختى دچار شده است ، و اين يك خسارت بزرگى است كه بر مغز و روان انسانها وارد آمده است ، ترديدى نيست ، ولى آنچه كه رنجآورتر از همهء بازيگرىهاى آدميان در بارهء اين كلمه است ، اينست كه شهوترانان كامجو يا بقول نويسندهء فوق اين كالسكه نشينان كرايه اى با عظمتترين سخنانى را كه در بارهء ماهيت عشق برين و مختصات خلاقهء آن گفتهاند ، بهمان معناى مبتذل فرويدى تفسير نموده ، بشريت را از عاليترين و سازنده ترين پديدهء روانى محروم نمودهاند .
اين بيت حافظ را مورد دقت قرار بدهيد :
< شعر > عاشق شو ار نه روزى كار جهان سر آيد ناخوانده درس مقصود از كارگاه هستى < / شعر > آيا عقل و خرد اجازه مى دهد كه كالسكه نشينان اين بيت را بمعناى گرايش جنسى بگيرند و آن گاه براى ما مكتب و فلسفه بسازند و هدف جهان هستى و زندگى را با آن گرايش تعيين نمايند آيا عشق به معناى هيجان كه مقدمه اى براى تخليهء اسپر است ، اسرار زيربنائى جدول مندليف و شكست قانون عليت كلاسيك در قلمرو آتمها را براى ما قابل خواندن مى سازد آيا حقيقت ماده و حركت و رابطه ميان آن دو و واقعيت و حقيقت زمان و جبر و اختيار و هزاران مسائل روانى و هفت ميليون سؤالى كه در پديدهء حيات مطرح است و متناهى و غير متناهى بودن كيهان و غير ذلك ، با درك زيبائى دو چشم و دو ابرو و زلف