ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٥ - ٤ - خودخواهى عامل شناخت
جهت است كه چشيدن طعم حقيقى حيات براى كسانى كه بدون تلاش مغزى و عضلانى ، توقع زندگى دارند ، غير ممكن ميباشد . شايد بتوان گفت : نوعى از پوچگرايى كه در زير قشرى از رضايتهاى بىاساس زندگى در جوامع امروزى كه گاهگاهى هشياران را به خود مشغول مى دارد ، از همين رفاه و آسايشطلبى برمى آيد كه مردم را عادت مى دهد به اين كه حيات را با آن ليوانهاى مرصع در گلويشان بريزند بهر حال اساسىترين ركن توجيه زندگى شناخت است ، زيرا فقط با شناخت است كه ما عوامل مفيد و مضر جهان عينى را از يكديگر تفكيك مى كنيم و با همين شناخت است كه با نظم جارى در جهان هستى آشنا شده و در صورت قوانين علمى با نظم آن ارتباط برقرار مى كنيم .
بايد گفت : اين عامل شناخت هم مانند عامل يكم و دوم حالت جبر طبيعى دارد . يعنى با نظر به ديناميسم حيات و ضرورت ادامهء آن در آخرين حد ممكن و مرتفع ساختن عوامل مزاحم از سر راه آن ، تحصيل شناخت يك پديدهء جبرى است . با اين نظر است كه مى توان گفت : منطق زندگى با كميت و كيفيت شناخت رابطهء مستقيم دارد .
٤ - خودخواهى عامل شناخت اين عامل غير از عامل ادامهء زندگى براى شناخت است ، زيرا تحصيل شناخت براى ادامهء زندگى مربوط به شرايط و موانع خود زندگى است كه با واقعيات و حقايق جارى در محيط و اجتماع ، مشخص و معين مى گردند ، در صورتى كه خودخواهى عامل بسيار گسترده و متنوع است كه كارى با واقعيات و حقايق ندارد ، آنچه كه براى انسان خودخواه رسميت كامل دارد ، خود او است با خواستههاى بىحد و مرزش . بنا بر اين ، ممكن است انسان با عامل خودخواهى شناختهايى را پىگيرى كند كه بهيچ وجه مربوط به متن زندگى و ادامهء آن نباشد . در توضيح اين عامل نكتهء بسيار مهمى را بايد متذكر شويم