ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٤٧ - داشتن حق چيزيست و تطبيق موجوديت آدمى با حق چيزى ديگر
تعريف حق و دو قطب اساسى آن
تعريف حق و دو قطب اساسى آن كلمهء حق در اين مبحث بمعناى خاص حقوقى نيست ، بلكه مقصود از آن عبارتست از عموم واقعيتهاى ضرورى يا مفيد كه داراى دو قطب عينى و ذاتى مى باشند . لذا چنانكه كلمهء حق به مفهوم فوق حقوقى در اين مبحث مطرح است .
همچنين كلمهء واقعيت به آن معنا كه در فلسفهء معاصر بمعناى « شيئى براى خود » در مقابل « شيئى براى من » مطرح مى شود ، نيست ، بلكه واقعيت با قيد ضرورت يا مفيد بودن منظور شده است . بنا بر اين ، حق شامل همهء واقعيات جهان عينى و قوانين جارى در آنها كه در مجراى ضرورتها قرار گرفتهاند ، بوده ، همچنين شامل همهء ارزشهاى مفيد ميباشد ، مانند عدالت و آزادى و تكامل و احساس تعهد و پاىبندى به آن ، همچنين همهء مقررات و حقوقها را كه براى تنظيم زندگى اجتماعى از منابع گوناگون استخراج ميشوند ، در بر ميگيرد . بهمين جهت است كه حق بمعناى واقعيت ضرورى يا مفيد كه نقطهء نظر اصلى ما در اين مبحث است ، شامل فساد و ويرانگرى و تباهىها نمى گردد . از اين ديدگاه آتيلا و نرون و چنگيز و ماكياولى كه واقعيت دارند و مانند يك رأس گوسفند هزارپا نيستند كه غير واقع باشند ، ولى چون حق نيستند ، لذا واقعيت باين معنى ندارند ، تخيل ٧ ٣ ٧٢٠ در ذهن يك خيالپرداز يا مبتلا به بيمارى مغزى واقعيت فلسفى اصطلاحى دارد ، ولى از اين ديدگاه واقعيت ندارد ، زيرا حق نيست .
هر حقى از دو قطب عينى و ذاتى تشكيل شده است :
١ - قطب عينى حق
١ - قطب عينى حق - عبارتست از واقعيات بر محور ضرورت و يا مفيد بودن كه با قطع نظر از ارتباط انسان با آنها ، ثابت و داراى تحقق مى باشند ، مانند واقعيات جهان هستى كه در اشكال مختلف و با اجزاء و روابط گوناگون در حركت و تحولند . اين واقعيات چنانكه اشاره كرديم در مجراى قوانينى كه كشف از رابطهء ضرورى ميان آنها مى نمايد ، قرار گرفتهاند . همچنين قطب عينى حق شامل آن قوانين و بايستگىهاى انسانى است كه چه بداند و چه