ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٤٩ - ٢ - قطب ذاتى حق
در سرگذشت تاريخى خودمان و ديگر جوامع بوضوح كامل مى توانيم ببينيم .
ما همان انسانها هستيم كه رهبرى مانند على بن ابي طالب داريم ، ما دريائى از اصول عالى انسانى در قرآن و نهجالبلاغه داريم ، ما صدها هزار كتاب در بيان مبانى انسان شدن و عواملى براى تحرك در راه شناخت انسان و جهان و حركت در مجراى « حيات معقول » داريم . بلى همهء اين داريم داريمها صحيح است و ترديدى در آنها وجود ندارد ، ولى ما يك چيز نداريم و يا آن راهم داريم ولى مختل است و آن چيز عبارت از آن قطب ذاتى حق كه عبارتست از موجوديت كمالجو كه با تكيه بر آن داريم داريمها ، يا از بين رفته است و يا به اختلال اسفانگيز دچار شده است . در جوامع امروزى قوانين اساسى بسيار خوب براى تنظيم زندگى وجود دارد ، اعلاميهء جهانى حقوق بشر وجود دارد .
حد اقل پنج ميليون مجلد كتاب در كتابخانههاى دنيا كه متجاوز از چهار ميليارد كتاب در آنها در خواب پرجلال و حشمت رؤياهاى انسانى قرون و اعصار آرميدهاند ، همهء آنها يك طرف و اين كه ما عقل سليم و وجدان داريم در يك طرف ديگر ، بطورى كه اگر كسى در هرجا كه باشد ، بگويد : كه من از عقل سليم و وجدان برخوردار نيستم ، فورا يك دستگاه آمبولانس حاضر مى كنيم و بدون اين كه گوش به داد و فريادش بدهيم ، او را به تيمارستان يا حد اقل به بيمارستان روانى منتقل مى سازيم . چرا براى اين كه مى گويد : من از داشتن قطب عينى حق محرومم . اين دارندها و داريمها همه و همه واقعيت دارند و صحيح هستند ، فقط يك چيز ندارند و نداريم و آن هم قطب ذاتى حق است كه يا اصلا نداريم و يا با همكارى صميمانهء قدرتمندان بيرونى و خودخواهىهايى كه در درون خود ما زبانه مى كشند ، آنرا مختل ساختهايم . تا اينجا مسئله روشن است . مسئله اى ديگر وجود دارد كه مى گويد : اين همه داد و فريادهاى رهبران انسان و انسانيت در برابر اين اصل كه « قدرت پيروز است » چه كارى را مى توانند انجام بدهند ، خوبست كه بجاى اين همه نالهها و شكوه و داد و