ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٧
يك روح آنانرا به شعاع جاذبهء إلهى متصل مى نمايد .
٤ - انسانها با به دست آوردن « حيات معقول » گام به ما فوق زمان و قطعات آن گذاشته و وارد آستانهء ابديت مى گردند . مرگ براى آنان بمعناى فنا نيست ، بلكه انتقال از نوعى حيات به نوعى ديگر ، يا انتقال از حيات جارى در سطح طبيعت ، به حيات پشت پردهء آن ميباشد . اينست معناى آن آيهء شريفه كه مى گويد : ( وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ الله أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ ) [١] ( و گمان مبر كه آنانكه در راه خدا كشته شدهاند ، مردگانى هستند ، بلكه آنان زنده و در بارگاه پروردگارشان بهره مندند ) اين جريان در ابيات مولوى چنين آمده است :
< شعر > از جمادى مردم و نامى شدم و ز نما مردم ز حيوان سر زدم مردم از حيوانى و آدم شدم پس چه ترسم كى ز مردن كم شدم جملهء ديگر بميرم از بشر تا بر آرم از ملائك بال و پر از ملك هم بايدم جستن ز جو كل شيئى هالك الا وجهه بار ديگر از ملك پران شوم آنچه آن در وهم نايد آن شوم پس عدم گردم عدم چون ارغنون گويدم انا اليه راجعون < / شعر > ملاحظه مى شود كه مى گويد : « كى ز مردن كم شدم » يعنى از هنگام ورود به آستانه « حيات معقول » فنا و زوالى در كار نيست ، و مى گويد : « از ملك هم بايدم جستن ز جو » يعنى سپرىكردن مرحلهء فرشتگى نيز بمعناى مردن نيست ، بكله « جستن از جو » است كه با نيروى « حيات معقول » صورت مى گيرد . و مى گويد : « بار ديگر از ملك پران شوم » پريدن عبارتست از پرواز و اوج گرفتن نه فنا و مردن . مى گويد : « پس عدم گردم عدم چون ارغنون » يعنى نيستى
[١] آل عمران آيه ١٦٩